|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خدا مرا بکشد اگر باز هم به تو شک کنم.. اگر باز هم تردید کنم... اگر باز هم بترسم.. . دست خودم نیست! فکر می کنم تمام گلهای دنیا برای این شکفته اند که تو ببینی شان.. که تو بچینی شان..!!! . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 10:31:48 -
[ 38 نظر و 26 تشکر]
من خواب ترا دیده ام
همینجا بودی کنار من!! نشسته بر سفره ی ساده ای که نان و سبزی داشت!! کنار من!!! در لحظه های گیج و منگ صبحگاهی... من خواب ترا دیده ام و این یعنی... نمی...توا...نم.... فرا...مو...شت...کنم........ . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 17:31:53 -
[ 44 نظر و 33 تشکر]
آقای همسر از قبل گفته بود که یک روز وسط هفته رو مشخص کنم که بریم جشنواره گلهای لاله ی گچسر..ما هم دو دوتا چهارتا کردیم و دوشنبه رو مناسب تر از روزهای دیگه دیدیم...روزهای فردم به اندازه ی کافی پر و شلوغ هست.
راه که افتادیم پارسا نق نق رو شروع کرد: 1-من کمربند نمی بندم..دلم درد می گیره..بذار پلیس جریمه کنه..من کمربند نمی بندم 2-ماماااااااااااااان..این آفتابه ها رو بزنم روی شیشه؟؟آفتاب اذیتم می کنه..خوشم نمیاد( به آفتابگیر های پارچه ای که با چسبونک می چسبه به شیشه ی ماشین، میگه آفتابه!!!) 3-مامااااااااااااااان..نیما همش منو اذیت می کنه..از بس بی شخصیته!!! اصلا چرا این داداش بد رو برای من دنیا آوردی..من نمی خوامش... 4-.... 5-.... 6-....._بماناد!!!!! وقتی رسیدیم، اگه شما قادرید به یک عدد سنجاقک یا پروانه امر کنید که روی یک گل بشینه تا ازش عکس بگیرید، ما هم تونستیم به این بچه امر کنیم که دو ثانیه..فقط دو ثانیه یه جا ثابت بمونه تا چند پیکسل از اون اندام نازنینش توی حافظه ی دوربین هامون ثبت بشه!!مدام لای جمعیت و بین کرتهای لاله مثال یک عدد فنر!! بالا و پایین می پرید.. جای همه خالی، زیبایی لاله ها و رنگهای مختلفش واقعا نفس گیر بود.. گشت و گذار که تموم شد، بیرون از محوطه ی باغ(علیرغم توصیه ی اکید جناب دکتر به نخوردن بستنی!!به دلیل سرماخوردگی وحشتناکم) چندتا بستنی گرفتیم و من فقط و فقط بخاطر اینکه نگران ریختن بستنی روی لباس فرزند دلبندم بودم!!!!مقادیر متنابعی از بستنی پارسا رو میل فرمودم و بقیه شو دادم به خودش میل کنه!! سوار ماشین که می شدیم پارسا با هیجان شورانگیزی گفت: -میشه یه خواهشی ازتون بکنم؟؟ -جونم عزیزم..بگو... -میشه از این به بعد هر وقت خواستیم بستنی بخوریم بیاییم همینجا؟ همینجا کنار جاده بستنی بخوریم؟؟ آخه خیلی حال میده.. ( ای جان..الهی بمیرم...خوبه نصفه نیمه بستنی خوردی اینقدر لذت بردی..اگه کامل بهت واگذار می کردم چه می کردی....) ( یعنی بگم خدا چیکار کنه این مامانایی رو که عاشق بستنی هستن!!) ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ سه شنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 11:41:42 -
[ 31 نظر و 28 تشکر]
-این هدیه ی منه..برای تو..روزت مبارک..
-وااااااااااااااای قربونت برم من..بیا ببوسمت..مرسی..چقدر خوشگله..چه لباسی..وای...مرررسی.. -خواهش می کنم قابل شما رو نداره...اصلا قابل شما رو نداره -عزیز دلم..ممنونم..خیلی زحمت کشیدی.. -خب آخه بابا هم باهام اومده بود..باید از اونم تشکر کنی ها.. -چشممممممممم..از بابا هم تشکر می کنم...بابا..بابا..مرسی..شما هم زحمت کشیدی که با این نیم وجبی رفتی ... -حالا بیا بازم منو ببوس تا بدونم از هدیه م خوشحال شدی... -بیا عسلم..بووووووووووووس..یکی اینور..بووووووووووس..یکی اونور...ای جوووووووووونم..بوووووووووس..چه لپای شیرینی داری تو..... -مامان؟؟؟ -جونم؟؟ -قابل شما رو نداره یعنی چی؟؟همینی که الان من بهت گفتم..؟؟ -یعنی خودت نمیدونی چیه که هی بهم می گی قابل شما رو نداره؟؟ -نه نمیدونم -پس چرا هی گفتی؟ -آخه از خودتون یاد گرفتم..حالا یعنی چی.. -یعنی....یعنی.... -واقعا که... تو هم بلد نیستی؟؟ -چرا بلدم..ولی نمیدونم چطوری بگم که تو بفهمی.. -من می فهمم..یه جوری بگو که برای خودت سخت نباشه.. -خب یعنی ..این هدیه ای که من بهت دادم خیلی کمه..تو خیلی بیشتر از این هدیه ارزش داری..یعنی اگه خیلی بیشتر از این هم برات بگیرم بازم کمه.. -ولی هدیه ی من کم نبود..واقعا که..خودم دیدم بابا یه عالمه پول داد به آقای مغازه...اصلا هم کم نبود.. تو اصلا میدونی آدم چقدر باید کار کنه تا اون همه پول بخره؟؟؟واقعا که... -هههه..ای جوووون..مامانی من که نگفتم تو برام کم گرفتی..من داشتم معنی قابل شما رو نداره رو برات توضیح می دادم... -خــــــــــــــــــــــــــــــب.. حالا قابل شما رو نداره..اصلا قابل شما رو نداره... ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 10:29:18 -
[ 85 نظر و 77 تشکر]
چه کسی می تواند ترا از من بگیرد؟؟
وقتی حتی در باغ پرندگان قمصر کنار گام های دلتنگی ام می ایستی.. وقتی حتی با من لای نعناع های وحشی می دوی.. یا حتی وقتی چشم هام از خستگی روی هم می افتند و انگشت شیطنت تو موهای اتو کشیده ام را به بازی می گیرد..!! چه کسی می تواند ترا از من بگیرد وقتی همیشه و همه جا در من نفس می کشی؟؟؟ . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 13:26:43 -
[ 50 نظر و 51 تشکر]
لای همین اوراق
لای همین سطرها لای همین واژه ها توی همین دفتر... همینجا..همینجا..پنهانت کرده بودم.. نیستی!!! نیستی!!! برای یافتنت حتی دست به دامن فرهنگ معین شدم!! انگار دایرة المعارف ها هم ترا گم کرده اند...!! تمام این کتابخانه را زیر و رو می کنم.. شاید جایی بین فصل های پریشانی و درد همانجا که شنیدن صدایت عادتم شده بود همانجا که دردها را با من می شنیدی شاید در همین حوالی باشی... شاید در حوالی همین روزها باشی...!! . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 13:08:06 -
[ 24 نظر و 20 تشکر]
یه روز صبح از خواب پا میشی و میای و می بینی لیست دوستانت صفر شده تموم کامنتایی که برای دوستات گذاشته بودی ، پریده.. بعبارتی رد پات از توی تموم جاهایی که خواسته و ناخواسته رفته بودی، پاک شده... چه میشه کرد...بالاخره یه روزی خواهی نخواهی همین اتفاق برای خودت هم خواهد افتاد..بنا براین..پیشدستی می کنیم و جهت در س عبرت دادن به دل نازک نارنجیمون که به تلنگری میشکنه، تصمیم گرفتیم هیچ دوستی یی رو تایید نکنیم و هیچ جا کامنتی نذاریم... فقط تشکری بابت ادای احترام به عزیزان... جا پاهامون تا حالا که حذف شد..از این به بعد بذار عامدانه جاپایی باقی نذاریم... - یه مزیتی هم داشت...بعضی ها رو می خواستی از لیستت حذف کنی ..اما روت نمی شد... یعنی اینم جزو همون مصلحت هاست؟؟؟؟ :( -مصلحت ناگواری بود -یاد بعضی نفرات.. - همچنان - خرمم می دارد...( وامی از نیما) - ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 12:42:24 -
[ 9 نظر و 10 تشکر]
مثل ققنوس، تنها..تنهای تنها....
❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 10:49:36 -
[ 3 نظر و 3 تشکر]
دست در دست هم ، دوش به دوش..
کوچه های سرخ ابیانه را بالا و پایین می رویم.. لواشک مزمزه می کنیم سرکه ی سیب می خریم.. به پیرزن های دستفروش سلام می کنیم.. کنار پنجره های چوبی کنار کلون های شگفت انگیز قدیمی کنار کوچه های بی بن بست عکس یادگاری می گیریم... و با بوسه ای پر از عشق کوچه های پر از خاطره را به سرخی جاودانشان می سپاریم... و باز با همیم همیشه..همه جا...همه وقت...!!! . - دیروز ابیانه و قمصر بودیم... جای همه خالی..خیلی خوش گذشت... عکسها هم عکسهای ابیانه ست.... آخرین عکس..لباس قرمزه..نیماست!! :) . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 10:02:15 -
[ 41 نظر و 36 تشکر]
سلام گلم..
شوهرم میخواد به مناسبت روز زن یه جشن خیلی بزرگ توی یه تالار شیک برام بگیره.. خوشحال میشم اونجا ببینمت!!! ( ستاد دق دادن دوستان متاهل) . روزمون مبارک!! به افتخار مامان دوقلو ها.....( ای جان) . ❀❀ پري کوچک غمگين ❀❀ ناظر ؛ پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 16:59:23 -
[ 80 نظر و 69 تشکر]
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . 12 . 13 . 14 . 15 . 16 . 17 . 18 . 19 . 20 . 21 . 22 . 23 . 24 . 25 . 26 . 27 . 28 . 29 . 30 . 31 . 32 . 33 . 34 . 35 . 36 . 37 . 38 . 39 . 40 . 41 . 42 . 43 . 44 . 45 . 46 . 47 . 48 . 49 . 50 . 51 . 52 . 53 . 54 . 55 . 56 . 57 . 58 . 59 . 60 . 61 . 62 . 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . 70 . 71 . 72 . 73 . 74 . 75 . 76 . 77 . 78 . 79 . 80 . 81 . 82 . 83 . 84 . 85 . 86 . 87 . 88 . 89 . 90 . 91 . 92 . 93 . 94 . 95 .
| next >>
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||