|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
افسوس كه رفت عمر بر بيهوده هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
فرمودة ناكرده سيه رويم كرد فرياد ز كرده هاي نا فرموده هر دل كه اسير محبت اوست خوشست هر سر كه غبار سر آن كوست، خوشست از دوست به ناوك غم آزرده مشو خوش باش كه هر چه آيد از دوست خوش است گويند بهشت و حور عين خواهد بود آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود گر ما مي و معشوق پرستيم رواست چون عاقبت كار همين خواهد بود از تن چو برفت جان پاك من و تو خاك دگران شود مغاك من و تو زين پس ز براي خشت گور دگران در كالبدي كشند خاك من و تو گاه سحر است خيز اي مايه ناز نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز كه آنها كه بجايند نپايند دراز و آنها كه شدند كس نمي آيد باز گويند: هر آن كس كه با پرهيزند آنسان كه بميرند بدانسان برخيزند ما با مي معشوق از آنيم مدام باشد كه به حشرمان چنان برانگيزند چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟ هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟ اين چند نفس در تن تو عاريتي ست با عاريتي عاريتي بايد زيست در عشق تو از ملالتم ننگي نيست با بيخبران در اين سخن جنگي نيست اين شربت عشق داروي مرادنست نامردانرا از اين قدح رنگي نيست مي خوردن و گرد نيكوان گرديدن بهتر كه به رزق زاهدي ورزيدن ريحانه ؛
سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۹ - 08:53:02 -
[ 4 نظر و 3 تشکر]، خوانده شده 7139 بار
تشکر شده توسط:
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||