|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درحمام کدام قسمت بدنتان را اول میشویید؟ / تست روانشناسی
آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده اید ؟؟درحمام کردن کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ / تست روانشناسیقبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می شورید و بعد این تست را ادامه دهید. شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را می شورید: پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمی برای به دست آوردن آن انجام می دهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمی باشد . در صحبت های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش می کنید . افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام می دهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمی دهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام می دهید. شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را می شورید: شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته می شود را به خوبی انحام می دهید . شخصی کاملا مردمی هستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او می روید . اما توصیه می کنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث می شود که متحمل ضربات جبران ناپذیری شوید. شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را می شورید: این افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث می شود دیگران را به خود جذب کنند. این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور می شوند که گاهی فراموش می کنند در حال حاضر و در این زمان به سر می برند. برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته پیش می روید. شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمی توانند آن را درک کنند. موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن می باشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی می دهید. شما شخصی هستید که اول قفسه ی سینه تان را می شورید: شما شخصی هستید که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح می دهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت می کنید ، آدمی رک هستید.آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است . شما شخصی هستید که نمی توانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید . شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال می کنید. شما شخصی هستید که اول شانه هایتان را می شورید: این افراد معمولا در همه ی کارهای خود با ناامیدی وارد می شوند به همین دلیل نمی توانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد می شوند . علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توجهی نصیب شما نشده است . دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفریحات جمعی فراری هستید . پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمی دارد. شستن سایر نقاط بدن: شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی می توانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما فردی فعال و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا می کنید. مهتاب ابری ؛ جمعه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 16:27:42 -
[ 27 نظر و 16 تشکر]
سلام به شما همه عزیزان شب خوش
کسی از احوال پیمان خبر داره و میدونه در چه وضعی هست بهتر شده یا نه؟ هر کس خبری داره خواهشا ما را هم بی خبر نذاره امیدوارم که بهتر شده باشه و دوباره بین ما برگرده که جاش واقعا خالیه با شعرهای قشنگش. مهتاب ابری ؛ دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 20:26:57 -
[ 21 نظر و 11 تشکر]
از امام صادق(ع)
اگر خدا ضامن روزی است غصه خوردن چرا؟ اگر روزی تقسیم شده است پس حرص چرا؟ اگر خدا عوض انفاق را می دهد پس بخل چرا؟ اگر حساب قیامت حق است گردآوری مال چرا؟ اگر کیفر خدا آتش است پس گناه کردن چرا؟ اگر دنیا بی اعتبار است پس دل بستن چرا؟ اگر مرگ حق است اینقدر شادی بی مورد چرا؟ اگر عرضه اعمال بر خدا صحیح است پس نیرگ چرا؟ اگر هر چیزی مقدر است پس اندوه و غصه چرا؟ اگر عبور از صراط حق است پس تکبر چرا؟ مهتاب ابری ؛ چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 10:20:51 -
[ 22 نظر و 20 تشکر]
پروانه بی پروا
سلام امیدوارم روز خوبی داشته باشید راز فداکاری پروانه در دور شمع امیدوارم به راز فداکاری پروانه نزدیک شده باشیم و به جواب سوال آقای آریا نمهر پی برده باشیم ****************************************************** شبی پروانه ها جمع شدند/ و در مجلس مهمانی ای خواهان شمع شدند. همه می گفتند: یکی از ما باید برود/ و خبری از معشوق (شمع) بیاورد. یکی از پروانه ها تا قصری دور رفت/ و در فضای آن قصر نوری از شمع (نشانی از معشوق) را یافت. برگشت و به شرح آن چه دیده بود، پرداخت/ و به اندازه ی درک و فهم خود شمع را توصیف کرد. سخن شناسی که در آن جمع، مقام و منزلتی داشت/ گفت: او به حقیقت شمع را نشناخته است. یکی دیگر از پروانه ها رفت و از نور عبور کرد/ و خود را از دور بر شمع زد. این پروانه در حالی که پرواز می کرد در نور شمع رفت/ و معشوق (شمع) بر او غلبه کرد و او مغلوب شد. او نیز برگشت و مقداری از اسرار معشوق را بیان کرد/ وچیزهایی از وصال شمع را شرح داد. سخن شناس به او گفت: ای عزیز، این نشانه های شناخت معشوق نیست/ و تو نیز همانند پروانه ی پیشین هیچ نشانه ای از معشوق نداری. پروانه ی دیگری بلند شد و با سرمستی رفت/ و با شادی و نشاط بر سر آتش نشست. این پروانه، آتش شمع را به آغوش کشید/ و با شمع درآمیخت و خود را کاملاً فراموش کرد. وقتی آتش سراسر وجود او را فراگرفت/ اعضای بدن او همانند آتش سرخ شد و به رنگ آتش درآمد. آن سخن شناس وقتی او را از دور دید/ که شمع او را به رنگ خود درآورده، گفت: فقط این پروانه کارآزموده است/ هیچ کس دیگر نمی داند، تنها او خبر دارد و بس. آن کسی که در راه عشق، خود را فراموش کرد و اثری از او باقی نماند/ تنها اوست که از میان همه، از معشوق خبر دارد. تا زمانی که هستی ِ خود را فراموش نکنی و به جسم و جان توجّه داشته باشی/ هیچ خبری از معشوق نخواهی یافت. مهتاب ابری ؛ يكشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - 17:24:01 -
[ 34 نظر و 28 تشکر]
روش تعیین جنسیت مگس!!
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد. پرسید : چیکار میکنی؟ همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم! آه چند تا کشتی؟ پنج تا، سه مذکر و دو مونث!! همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونو فهمیدی؟ شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالی آبجو بودن و دو تا روی تلفن!! مهتاب ابری ؛ چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۱ - 14:19:04 -
[ 44 نظر و 21 تشکر]
لورل و هاردی در گذر زمان
. . .. ... . . . مهتاب ابری ؛ چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۱ - 13:31:00 -
[ 15 نظر و 9 تشکر]
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را این که عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمی دهند. کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای این که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می گیری که خیلی می ارزی. مهتاب ابری ؛ جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۱ - 12:47:49 -
[ 21 نظر و 14 تشکر]
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها شکر می کرد ، پس از چندی هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم ، هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت ، زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل و من ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد مهتاب ابری ؛ چهارشنبه ۲ فروردين ۱۳۹۱ - 12:07:52 -
[ 27 نظر و 13 تشکر]
مهتاب ابری ؛ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰ - 20:05:07 -
[ 10 نظر و 7 تشکر]
یک خواهش و درخواست کوچولو داشتم
که یک صفحه اختصاص بدهید به اعضاء سایت که آنلاین هستند در روز که کاربران محترم ببیند چه کسی آنلاین هست و چه پستی گذاشته که بخوان سر بزنند و تشکر کنند. کاربرانی که پست گذاشتند هم ناراحت نمیشن که بما سر نمی زنید ممنون میشم و از زحمات بی شائبه شما تشکر و قدردانی می کنم ببخشید من این جسارت کردم واقعا سایت عالیه و ممنون از همه شما این گل ها تقدیم به شما دوستون دارم مهتاب ابری ؛ يكشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ - 12:26:22 -
[ 23 نظر و 17 تشکر]
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||