آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
تماس با ما تبلیغات اعضاء آشپزآنلاین تالار گفتگو لیست غذا آشپزآنلاین
نام کاربری
رمز عبور

با عضویت در آشپزآنلاین از امکاناتی چون داشتن صفحه شخصی، آلبوم عکس ، دوستیابی و مشارکت در همه بخش های آشپزآنلاین برخوردار خواهید شد

آخرین وبلاگ های به روز شده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
     
   
 
از این که آشپزآنلاین را بهترین ساختید متشکریم. با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اطلاعات وارد شده در آشپزآنلاین مطلع شوید.
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید:

 
   


وبلاگ محمد اصفهانی
سلام دوستان نماز روزه قبول
محمد اصفهانی ؛ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ - 07:41:29 - [ 17 نظر و 14 تشکر]
سب

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می‌کوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب‌دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش "جنی" بود.
زنش معذرت خواهی می‌کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا می‌کرد که زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر کوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.
وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟

زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.

محمد اصفهانی ؛ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ - 17:59:48 - [ 35 نظر و 26 تشکر]
يه روز يكي ميره بانك خون - خون بده.يكي از پرستارا يه كيسه برميداره خون بگيره.
ميگه: كيسه چيه؟ شيلنگ بيار وصل كن- همه استفاده كنن.
پرستار ميگه حالا اين كيسه را بگيرم تا بعد.
وقتي يه كيسه خون ميگيره از حال ميره و پرستار مجبور ميشه 3 كيسه خون بهش تزريق كنه تا به هوش بياد.
وقتي كه به هوش مياد ميگه: . ديگه كسي خون نميخواست؟
محمد اصفهانی ؛ پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ - 17:59:31 - [ 20 نظر و 20 تشکر]
غضنفر با زنش میرن پیك نیك. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن*تره! زود پتو رو بنداز!
زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می*کنه و دو نفری می*شینند وسط جاده!
بعد از مدتی یه كامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تكان نمیخورن، كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن*تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!
محمد اصفهانی ؛ پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ - 17:15:28 - [ 32 نظر و 30 تشکر]
تمام شد...

این هم از "خیالت"

بردار و برو...

شاید باز بخواهی به کسی "هدیه اش" بدهی...

سال دیگریست امسال!!!
محمد اصفهانی ؛ پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ - 11:41:26 - [ 22 نظر و 21 تشکر]
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت : " اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم " .

" برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم " .

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد . برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم ، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند ...
محمد اصفهانی ؛ پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ - 11:17:28 - [ 14 نظر و 13 تشکر]
سلام دادا خوبید ،امیدوارم دماغتون چاق باشه
محمد اصفهانی ؛ سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲ - 09:58:08 - [ 26 نظر و 20 تشکر]
چرا بیشتر مطالب واشعار بچه ها بوی افسردگی میده
محمد اصفهانی ؛ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ - 18:26:53 - [ 4 نظر و 6 تشکر]
روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.

زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند !!!

محمد اصفهانی ؛ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ - 12:03:34 - [ 17 نظر و 24 تشکر]
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.

از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟

فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.

بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد.

خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!

بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عزیمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!

وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت.......!

محمد اصفهانی ؛ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ - 11:40:24 - [ 27 نظر و 26 تشکر]
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . |

 
محمد اصفهانی محمد اصفهانی


آفلاین

متولد: 1 / 7 / 1365
شهر: اصفهان
من شوخ طبع و عاشق اشپزی و موسیقی

 
دوستان

╯╮◎ɞ pegah ʚ◎╭╰

نسرین فدوی اخوان

♥♥♥سحر ♥♥♥

سونیا راستینه جوان

♥ هومـ .. ـــن ♥

فرانک اشپز
آلبوم عکس غذاها و سفره آرایی
 
آلبوم عکس های شخصی

دریا
 
سایت های مورد علاقه



Time : 0.0162649154663 seconds