آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
تماس با ما تبلیغات اعضاء آشپزآنلاین تالار گفتگو لیست غذا آشپزآنلاین
نام کاربری
رمز عبور

با عضویت در آشپزآنلاین از امکاناتی چون داشتن صفحه شخصی، آلبوم عکس ، دوستیابی و مشارکت در همه بخش های آشپزآنلاین برخوردار خواهید شد

آخرین وبلاگ های به روز شده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
     
   
 
از این که آشپزآنلاین را بهترین ساختید متشکریم. با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اطلاعات وارد شده در آشپزآنلاین مطلع شوید.
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید:

 
   


فاطمه سادات : خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
وبلاگ فاطمه سادات هاشمیان
سلام دوستان خوبم يك مطلبي رو ميخوام بگم نميدونم درست هست يا نه شما نظر بديد .تازگي ها به علت زياد شدن اعضا مطالب تكراري هم زياد شده ،اگه بشه مطلب تكراري رو ناظر ها قبول نكنن جذابترميشه
فاطمه سادات هاشمیان ؛ شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲ - 11:09:50 - [ 31 نظر و 19 تشکر]
خوشا آنان که محو روی یارند
جز او با دیگران کاری ندارند
به پای یار هر دم از سر صدق
هزاران مرتبه جان می سپارند

"یا صاحب الزمان (عج الله)"
فاطمه سادات هاشمیان ؛ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ - 16:30:06 - [ 27 نظر و 20 تشکر]
فاطمه سادات هاشمیان ؛ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ - 16:57:25 - [ 25 نظر و 19 تشکر]
دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج مى‏زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

تشنگی‌ها بود و توفان بود و شن بود و غبار
محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدیر
غوغا در غدیر
کاروان آرام و بى تشویش لنگر مى‏ گرفت
تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر

گردها خوابید کم کم، کاروان خاموش شد
تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت
و سکوتى، تا کند آن مرد لب وا در غدیر

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق
جستجو مى‏ کرد محبوبش على را در غدیر

پس به مردان عرب فرمود: "بعد از من على است
هر که من مولاى اویم اوست مولا در غدیر"

گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود
خوانده مى‏ شد انتهاى قصه ما در غدیر

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ
بى گمان بارى رقم مى‏ خورد فردا در غدیر

اى فراموشان باطل! سر به پایین افکنید!
چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر

حیف! اما کاروان منزل به منزل مى‏ گذشت
کاروان مى‏ رفت و حق مى‏ ماند تنها در غدیر!

علیرضا سپاهى لائین




سلام دوستان امسال عیدی ها تسبیح هست قابلی نداره . یک تعدادی قبل از عید گرفتن بقیه هم اینجا خدمت شما
فاطمه سادات هاشمیان ؛ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ - 15:51:32 - [ 21 نظر و 20 تشکر]
.گفت برخیز که از یار سفیر آمده است‏ روزی سائلی نزد حضرت امیر آمد و حضرت در حال رکوع بودند حضرت در همان حال دست خود را به سوی سائل بردند و انگشتر را به او بخشیدند پس رسول خدا آمدند و از این موضوع آگاه شدند پش به ایشان نازل شد { إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون } فقط ولی امر شما ( حاکم شما ) خداست و رسولش و کسانی که ایمان آوردند کسانی که نماز می خوانند و صدقه می دهند در حالی که در رکوعند ( آیه ۵۵ سوره مائده) و بعد خواندند برای صحابه این ایه را ، سپس فرمودند من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه (هر کس من مولای اویم علی مولای اوست خدایا بلند دار کسی که او را بلند می دارد و دشمن دار کسی که او را دشمن می دارد)


...................................................
به چراغانى صحراى غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز
و على چهره تابان غدیر است امروز

بیعت شیشه ‏اى و آهن پیمان شکنى‏
داد از بیعت آبستن پیمان شکنى !

پس از آن بیعت پر شور على تنها ماند
و وصایاى نبى در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز
و على چهره تابان غدیر است هنوز

" ناصر شعار ابوذرى "

.......................................................در روز غدیر ، عقل اول‏
آن مظهر حق ، نبى مرسل

چون عرش تو را کشید بر دوش‏
آنگاه گشود لعل خاموش
فرمود که این خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر


بر دامن او هر آن که زد دست‏
چون ذره به آفتاب پیوست

دوستان سلام صبحتون بخیر و شادی انشاالله . پیشاپیش عید غدیر رو به همه عاشقان ولایت تبریک عرض میکنم و امید وارم در این روز بزرگ هرکه هر حاجتی داره براورده بخیر شود انشاالله
فاطمه سادات هاشمیان ؛ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ - 07:40:53 - [ 34 نظر و 28 تشکر]
سلام دوستان تولد امام هادی رو به همه شما تبریک و تهنیت عرض میکنم


چو بر سریر ولایت نشست خسرو دین
فلک نهاد به درگاه او سر تمکین

بیا که صبح هدایت دمید و شد تابان
در آسمان ولایت ستاره دهمین

ز نسل احمد مرسل ز دوده حیدر
ز نور فاطمه طاووس باغ علیّین

ز آسمان امامت دمید خورشیدی
که آفتاب جمالش گرفت روی زمین

به سالکان حقیقت دهید مژده که گشت
امام هادی فرمانروا و رهبر دین

ستاره‌ای که ز انوار چهره، روشن کرد
فضای کون و مکان را به نور علم و یقین

مه سپهر فضیلت، محیط جود و کرم
شه سریر ولایت چراغ شرع مبین

طلیعه‌ای که ز بهر طواف شمع رُخش
گشوده بال چو پروانه جبرئیل امین

شهنشهی که شهان پیش خاک درگاهش
کشیده دست ز تخت و کلاه و تاج و نگین

مهی که بهر تماشای آفتاب رُخش
نشسته در صف گردون ستارگان به کمین

سُرور سینه زهرا، سلیل ختم رسل
نهال گلشن طاها و روضه یاسین

به پیش تربت پاکش دم از بهشت مزن
که خاک اوست مصفّاتر از بهشت‌ برین

ضمیر اهل یقین از صفای او روشن
دهان اهل ادب از کلام او شیرین

رُخش طلیعه آیات کبریاست بخوان
صفات ذات خدا را از آن خطوط جبین

چو دُرّ لئالی طبعش به گوش دل آویز
که طبع اوست گرانمایه گنج دُرّ ثمین

شهی که حکم ولایش ز بامداد ازل
نوشته کلک قضا بر صحیفه تکوین

حصار علم و یقین شد به دست اوستوار
کتاب فضل و شرف شد به نام او تدوین

“رسا” چو خواست که دفتر به زیور آراید
نموده نامه به نام مبارکش تزیین
فاطمه سادات هاشمیان ؛ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ - 19:00:57 - [ 32 نظر و 25 تشکر]
سلام دوستان وقت همگی بخیر .اگه دوست دارید بیاید بریم زیارت
http://shiayan.ir/

http://alatash.com/

http://www.razavi.tv/virtual_pilgrimage/


دوستان امروز روز عرفه است التماس دعا از همه ی خوبان
فاطمه سادات هاشمیان ؛ سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲ - 09:34:27 - [ 72 نظر و 59 تشکر]
سلام دوستان انشاالله شنبه عازم عتبات هستم نمی دونید چه حالی دارم .حلالم کنید
فاطمه سادات هاشمیان ؛ چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲ - 17:16:12 - [ 54 نظر و 32 تشکر]
روزی
روزگاری
تاجر ثروتمندی بودکه 4 زن داشت
زن چهارم را از همه
بیشتر
دوست داشت
و
او را مدام با
جواهرات
گران قیمت و غذاهای خوشمزه
پذیرایی می کرد..بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او میداد
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد
پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت کهروزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت .
او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود
مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید
اما زن اول مرد ،
زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ،
اصلا مورد توجه مرد نبود .
با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با اوبود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد.
به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود
اندیشید و با خود گفت
من اکنون 4 زن دارم ،
اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت،چه تنها و بیچاره خواهم شد

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند
اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت
من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و
انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا دربرابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟
زن به سرعت گفت :"هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود
نزد زن سوم رفت و گفت:
من در زندگی ترا بسیار دوستداشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟
زن گفت:"البته که نه!
زندگی در اینجا بسیار خوب است
تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم
قلب مرد یخ کرد
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت
تو همیشه به من کمک کرده ای. این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ،می توانی در مرگ همراه من باشی؟
زن گفت:"این بار با دفعات دیگر فرق دارد .من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد
در همین حین صدایی او را به خود آورد
من با تو می مانم ،
هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ،
زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ،
انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد
.غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و
هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود
تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم..."

در حقیقت همه ما چهار زن داریم!
الف:
زن چهارم که بدن ماست.
مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ،
اول از همه او ترا ترک می کند.
ب:
زن سوم که دارایی های ماست.
هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج :
زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند.
هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند،وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

زن اول که روح ماست.غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است
فاطمه سادات هاشمیان ؛ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ - 19:43:43 - [ 26 نظر و 21 تشکر]
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟

.
.
.
چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
فاطمه سادات هاشمیان ؛ دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۲ - 09:07:14 - [ 32 نظر و 23 تشکر]
<< back | 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . 12 . 13 . 14 . 15 . 16 . 17 . 18 . 19 . 20 . 21 . |

 
فاطمه سادات هاشمیان فاطمه سادات هاشمیان


آفلاین

متولد: 7 / 4 / 1341
متاهل
شهر: مشهد مقدس
به غیر از خدا، به هر آنچه امید داشته باشی، خدا از همان چیز ناامیدت می

 
دوستان

north of heaven

♥♥۞نـســـــترن ♥♥۞

خاک آستانه مردم ایران جمال جهانپور .

فاطمه جون

وحید صمدی

طاهـــــره ...
آلبوم عکس غذاها و سفره آرایی

هدیه استاد دلاوری





 
آلبوم عکس های شخصی

همسر عزیزم و پدرجون درسا


هدیه استاد دلاوری

هدیه استاد دلاوری


 
سایت های مورد علاقه
   



Time : 0.0414459705353 seconds