|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فاطمه هاشمیان ؛ سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 13:50:21 -
[ 24 نظر و 20 تشکر]
یكى طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فكرت فرو برده بود كه من نان و برگ از كجا آرمش؟ مروت نباشد كه بگذارمش چو بیچاره گفت این سخن، پیش جفت نگر تا زن او را چه مردانه گفت مخور هول ابلیس تا جان دهد همان كس كه دندان دهد نان دهد تواناست آخر خداوند روز كه روزى رساند، تو چندین مسوز نگارنده ى كودك اندر شكم نویسنده عمر و روزى است هم ... فاطمه هاشمیان ؛ سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 07:49:42 -
[ 30 نظر و 19 تشکر]
تاكنون هيچ مردي به هنگام شستن ظروف به دست همسرش به قتل نرسيده است!((؟))
فاطمه هاشمیان ؛ دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 11:17:53 -
[ 31 نظر و 26 تشکر]
پیامبر ص به خوشرویی در خانه اهمیت زیادی می داد و اصحاب را به مدارا با زنان ترغیب می نمود و در اخرین لحظات عمر خود به آن سفارش می کرد و سعی آن حضرت بر آن بود تا مردان رابا مقام و شخصیت والای زن آشنا کند و به آنان بفهماند که زنان به عنوان برترین مربی انسانها نقش بزرگی در سعادت و بدبختی جوامع بشری دراند. به این جهت در هر فرصتی که دست می داد از زن به عنوان مادر و به عنوان همسر مومنه تجلیل می کرد و می فرمود: بعد از اسلام بهترین چیزی که مسلمانان از آن برخوردر می شود، همسر مومنه ای است که هرگاه به او نگاه کند مسرور شود و در موقع درخواست کاری از او اطاعت کند و در غیاب شوهر خود و مال شوهر را حفظ کند.
طوائف الحکم، ص289 لطفا دوستان جواب بدن که در این زمانه نقش مادر در کجای زندگی قرار داره .صدا و سیما/ماهواره / اینترنت /موبایل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خداوند خودش یارییمان کند فاطمه هاشمیان ؛ یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 22:25:00 -
[ 16 نظر و 15 تشکر]
كشاورزی الاغ پيری داشت كه يك روز اتفاقی به درون يك چاه بدون آب افتاد ! كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد ! پس براي اين كه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد ، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بميرد و مرگ تدريجی او باعث عذابش نشود ! مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ريختند ، اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتی خاك زير پايش بالا می آمد ، سعی می كرد روی خاك ها بايستد ! روستايی ها همين طور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اين كه به لبه ی چاه رسيد و در حيرت کشاورز و روستائيان از چاه بيرون آمد !
مشكلات مانند تلی از خاك بر سر ما می ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم : اول اين كه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويی بسازيم برای صعود ! فاطمه هاشمیان ؛ یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 08:49:49 -
[ 12 نظر و 6 تشکر]
نامش اصغر درخشان است، هفت سالی میشود که میشناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش … او یکی از محیطبانهای پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیطبانی که افتخار میکند به رسالتی که برعهده گرفته است … چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکیهای منطقه حفاظت شده شیدا … برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند … اما تا آن زمان، فکر میکنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دلنوشتههایم را هم از آن آگاه کنم. خواهشم این است که شما هم پس از خواندن این داستان، آن را با دوستانی که بیشتر دوستشان دارید، به اشتراک نهید تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر همنوعانش شرمنده و خجالتزده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند … اصغر میگوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ میشود که احتمالاً از طریق مرغداریهای محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی میگوید: در همان لحظه که میخواستم به سمت لاشهها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و میکوشد تا لاشهها را استتار کند و سپس از منطقه دور میشود … اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغها را عوض میکند … از او میپرسم: چرا این کار را کردی؟ میگوید: میخواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که میگویند: روباهها باهوش هستند، درست است یا خیر؟ خلاصه اصغر گوشهای کمین میکند تا روباه دوباره برگردد … منتها اینبار با کمال تعجب، درمییابد که روباه قصهی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه میگردند، لاشه مرغها را نمییابند … تا سرانجام، همهی روباهها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه میزنند … اصغر میگوید: آنچه که داشتم میدیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمیدیدم، امکان نداشت که قبول کنم … زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباهها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بیحرکت ماند … اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباهها منطقه را ترک کنند … اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند … زیرا واقعاً روباه مرده بود … حیرتانگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است! آری … روباهها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند. روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمیخواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد … و بیشک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمیداشتم و میگذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند … اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچهای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است … روباهها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب میفهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عدهای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند. دوستان من: ماجرای این روباه بامرام و شیدا را تا میتوانید انتشار دهید، شاید سبب شود که یک شکارچی برای همیشه تفنگش را به دیوار منزلش آویزان کند. فاطمه هاشمیان ؛ یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 07:43:14 -
[ 7 نظر و 2 تشکر]
سلام دوستان صبح بهاریتون بخیر و شادی گفتم حیفه که این خبر پخش نشه.من رکورد دار شدم .یک پست به نام انتظار گذاشتم و دونفر به این پست سر زدن و من رکورد دار منفی شدم یعنی ...
فاطمه هاشمیان ؛ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 08:51:15 -
[ 12 نظر و 9 تشکر]
دلم گرفته از زمونه دلخورم،،،،،بذار واست گلایه هامو بشمرم..
به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام،،،، به کی بگم هزار روزه تشنه ام.. نیومدی یه هفته خسته تر شدم،،،،شکسته بودم و شکسته ترشدم.. فاطمه هاشمیان ؛ جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 08:55:01 -
[ 2 نظر و 2 تشکر]
عاشقان با عشق عارف می شوند
بهترین مردم معلم می شوند عشق با عارف مکمل می شود هر که عاشق شد معلم می شود دوستان سلام روز معلم رو به همه معلمان تبریک میگم فاطمه هاشمیان ؛ پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 11:04:03 -
[ 7 نظر و 5 تشکر]
بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است. فاطمه هاشمیان ؛ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - 08:17:52 -
[ 10 نظر و 12 تشکر]
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||