|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آنقدر دوستت دارم ..
که هر چه بخواهی همان را بخواهم.. اگر بروی شادم.. اگر بمانی شادتر.. تو را شاد تر می خواهم.. با من یا بی من.. بی من اما .. شادتر اگر باشی.. کمی .. - فقط کمی -.. ناشادم.. و این همان عشق است! عشق همین تفاوت است.. همین تفاوت که به مویی بسته است.. و چه بهتر که به موی تو بسته باشد.. خواستن تو تنها يک مرز دارد.. و آن نخواستن توست.. و فقط يک مرز ديگر.. و آن آزادي توست.. تو را آزاد مي خواهم!! @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ - 16:32:49 -
[ 87 نظر و 31 تشکر]
آدم اینجا تنهاست.. و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست..
@ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰ - 15:53:39 -
[ 9 نظر و 8 تشکر]
تو در آن رخت سپید با دو صد عشق و امید،عازم خانه بختت شده ای.
همه جا هلهله و شادی وشور،همه جا غرق به نور دست زیبای تو در دست جوان دگریست و دل تنگ من از غصه چو یک کاسه خون از کنارم چو غریبان دگر میگذری،خوش وبش میکنی و میپرسی که چرا غمگینی؟!...به چه می اندیشی؟!.. تو بگو ای همه هستی تو بگو،تو بگو من به چه می اندیشم و چرا غمگینم.. به همین آسانی قصه غصه ما یادت رفت؟!..؟!.. من و تو در دل کوه های بلند،در دل مرتع سبز،در همان نقطه که گاو محلی میخوابید یادته آنچه به هم میگفتیم؟، به گمانم که تو ده ساله بودی و من آنروز کمی از تو قوی تر بودم، قد من هم کمی از قد تو بالاتر بود یادته میوه دلخواهتو من برات میچیدم؟و تو هم در عوض پای گل الود مرا میشستی.. من برات خونه بنا میکردم. خونه ای از گل سرخ،بیشترش یاس سپید، درش از زنبق زرد،سقفش از شاخه بید و تو در عالم خود غرق رویا بودی..آنچنان بود که من کاخ امال تو را میساختم و به نگاهی که سراپای مرا می لرزاند،ناگهان پرسیدی.. من و تو کی زن و شوهر میشیم؟!.. . . . زیر آن شاخه سرسبز بلوط عاقبت عقد خدایی بستیم ماه در سقف زمان میخندید،کوه و صحرا همه جا روشن شده بود، آنچنان بود که در ان شب سرد،اسمان جشن و چراغانی بود، و ملائک همه می رقصیدند،انطرف بقعه شهرزاده حسن، زیر مهتاب دلانگیز غروب ،شاهد پاکی این پیمان بود اولین ماده پیمان من و تو این بود: به همین شاه غریب تا پسین لحظه مرگ، یا تو یا مرگ،همین! و بدین سان من و تو هم قسم و هم ایه شدیم.. یادته ان دو پرستوی قشنگ که به صد عشق و امید خانه عشق بنا میکردند وتو انروز یکی را کشتی دل بیچاره من از شومی این کار گواهی میداد و به ناچار در آن تنگ غروب صورتم را به زمین میسودم که خداوند به جای تو مرا به غم و رنج گرفتار کند.. و من امروز عیان میبینم که دعای دل بیچاره من مستجاب شد .. تو بگو ای همه هستی ..تو بگو.. تو بگو ای که عروس دگرانی تو بگو،من به چه می اندیشم و چرا غمگینم.. یاد آن لحظه در آن تنگ غروب ،که از اعماق دلم صورتم را به زمین می سودم ، به پرستویی که همچو من ،جفتش را از دست داد.. به همان لحظه که گفتی: من و تو کی زن و شوهر می شیم..؟! به همان لحظه که گفتی :به همین شاه غریب،تا پسین لحظه مرگ یا تو یا مرگ،همین! تو بگو من به چه می اندیشم ؟!..تو بگو ای که عروس دگرانی تو بگو!.. به همین آسانی قصه غصه ما یادت رفت؟!؟!.. @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰ - 15:03:53 -
[ 7 نظر و 6 تشکر]
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!! آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ - 22:50:12 -
[ 15 نظر و 9 تشکر]
مرا اینگونه باور کن..
کمی تنها،کمی بی کس،کمی از یادها رفته.. خدا هم ترک ما کرده،خدا دیگر کجا رفته..؟ نمیدانم مرا ایا گناهی هست؟! که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست..؟! @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ - 12:52:36 -
[ 6 نظر و 6 تشکر]
خدا جونم...خیلی دوستت دارم..عااااااااااااااااااشقتم
@ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ - 12:33:17 -
[ 5 نظر و 3 تشکر]
خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بوِِِِِِِِِِِِِِیِِِِِـت… فقط آهسته بگو با دلم می مانی… @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - 16:37:01 -
[ 52 نظر و 24 تشکر]
میروی و من فقط نگاهت میکنم ..
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم.. بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم .. اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است .. و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را .. داشته باشم ... .. ): @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ - 10:55:27 -
[ 43 نظر و 24 تشکر]
وقتي كسي رو دوست داري..
به خاطرش ميري به جنگ.. به خاطرش دروغ ميگي.. قلبت ميشه يه تيكه سنگ.. وقتي كسي رو دوست داري.. دنيا رو از ياد ميبري.. دارو ندارتو ميدي تا اونو به دست بياري.. @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ - 11:52:41 -
[ 18 نظر و 7 تشکر]
بازم بارون زده نم نم..
دارم عاشق مي شم كم كم.. بذار دستاتو تو دستام... عزيز هر دم..عزيز هر دم.. . . . . شب تنهايي زار و كسي هرگز نبود يارُ.. خراب ياد تو بودم.. تو بردي از نگات مارُ.. @ فـ ر یـ جـ ا@ ؛ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ - 10:03:02 -
[ 50 نظر و 20 تشکر]
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||