آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
تماس با ما تبلیغات اعضاء آشپزآنلاین تالار گفتگو لیست غذا آشپزآنلاین
نام کاربری
رمز عبور

با عضویت در آشپزآنلاین از امکاناتی چون داشتن صفحه شخصی، آلبوم عکس ، دوستیابی و مشارکت در همه بخش های آشپزآنلاین برخوردار خواهید شد

آخرین وبلاگ های به روز شده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
     
   
 
از این که آشپزآنلاین را بهترین ساختید متشکریم. با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اطلاعات وارد شده در آشپزآنلاین مطلع شوید.
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید:

 
   




وبلاگ parasto ***
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می خوای گاز بزنی؟ پـــ نه پـــ من می خوام لیس بزنم…
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم !
طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !
به مامانم میگم من میرم کارواش، میگه ماشینم میبری؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم میرم اونجا دوش بگیرم
مگس کش دستمه. مامانم میگه میخوای مگسا رو بکشی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام رهبری ارکسترشون رو بکنم سمفونی بتهوون بزنن
حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من دارکوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز کنم برم تو
رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟!
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!
زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران
حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم.
دوستم بلند شده میگه می‌خوای آب بخوری ؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب یادم افتاد به گلا آب ندادم می‌خوام بهشون آب بدم
با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...
رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یارو گفت : راحت باشه؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.
دارم تو حیاطمون موتورمو تعمیر میکنم به مامانم میگم دستمال بیخودی داری؟
میگه میخوای موتورتو تمیز کنی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردی برقصم
داشتم تلویزیون میدیدم.
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!
رفتم واسه استخدام. یارو میگه اومدی واسه استخدام؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!
میگم بابا... تصمیمم رو گرفتم... می خوام زن بگیرم...
میگه میشناسیش؟ میگم آره.
میگه مجرده؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ منتظرم شوهرش رضایت نامشو امضا کنه بریم خواستگاری
رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. بابام میگه از تو کمد برداشتی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم
طوطی گرفتم فامیلمون اومده میگه اااااااااااااااااااااااا طوطیه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!
به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
به رفیقم میگم چه خوب می‌شه اگه جور شه واسه جامِ جهانی‌ بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیوید ویا داره خداحافظی می‌کنه، اسپانیا مهاجمِ خوب می‌خواد...!!!
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟
می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
مراقب جلسه کارت دانشجوییمو گرفته عکسمو دیده می گه خودتی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه
parasto *** ؛ يكشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۰ - 11:58:33 - [ 20 نظر و 19 تشکر]
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی است!
چه شرافت ارزان ، تن عریان ارزان !
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبروقیمت یک تکه ی نان
وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!
parasto *** ؛ شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ - 11:41:01 - [ 11 نظر و 11 تشکر]
این قدر دوست داشتم اون لذتی را که دوران بچگی موقع خرید این جوجه ها پیدا می کردم را الان دوباره تجربه کنم.

هیچ وقت یادم نمیره.
وقتی یکیش را می خریدم از خوشحالی هیچی نمی فهمیدم. همیشه آب تازه براش تو کاسه می ریختم تا آب تازه بخوره. تو تابستون آب سرد بهش می دادم! مثل مادر که از بچه اش نگهداری میکنه من هم از جوجم مراقبت می کردم. تلخترین روز برام روزی بود که به رحمت ایزدی می پیوست. جوجه ای نبود که بمیره و من براش گریه نکنم. ای کاش بچه می شدم....
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 14:56:35 - [ 20 نظر و 14 تشکر]
خدایا ! کودکان گل فروش را می بینی ؟

مردان خانه به دوش...

دخترکان تن فروش ...

مادران سیاه پوش...

واعظان دین فروش ...

محرابهای فرش پوش...

پسران کلیه فروش ...

همه را می بینی و باز هم برای قضا شدن نمازمان خط و نشان می کشی
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 14:32:33 - [ 8 نظر و 6 تشکر]
تفکيک جنسيتي در دانشگاه
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به... بررسی روند رشد و نمو یک کودک(پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!

2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟

3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !

4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !

5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟

6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!

7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!

8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟

9) خیلی سال بعد
نسل ایرانی منقرض شد
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 14:07:08 - [ 10 نظر و 7 تشکر]
روز22 بهمن






روز بعد از22بهمن
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 13:43:05 - [ 8 نظر و 5 تشکر]
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست / حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست / بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست .
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 12:52:23 - [ 9 نظر و 9 تشکر]
توی آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره ، پس هر وقت آسمون دلت ابری بود با دنیا نجنگ ، فقط اوج بگیر .
parasto *** ؛ چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - 09:37:51 - [ 13 نظر و 9 تشکر]
من صبورم اما … ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
parasto *** ؛ سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰ - 14:26:54 - [ 10 نظر و 9 تشکر]
parasto *** ؛ سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰ - 12:48:43 - [ 12 نظر و 9 تشکر]
1 . 2 . 3 . 4 . |

 
parasto *** parasto ***


آفلاین

شهر: ***
***

 
دوستان

اليسا گلشيد

پلین .آرشا

نسیم **همدلی**وروجك47

ــ.ܓܨஜღمــ ــ ــریـ ــ ــم ر

دنيا كريمي

•.¸.♥*´¨♣*الهه *♣¨´*♥.¸.•
سایت های مورد علاقه



Time : 0.022970914840698 seconds