صفحه اصلی تالار گفتمان | صفحه اصلی سایت آشپزآنلاین | تبلیغات


                         

¤¤¤  لحظات خوبي را براي شما آرزومنديم.  ¤¤¤

مشاهده پست هاي بدون جواب | نمايش مبحث هاي فعال

نام کاربري:
کلمه عبور:

به ياد داشته باش
فقط در در صفحه اصلي تالار ميتوانيد از ورود سريع استفاده کنيد
 (0 پیامک جدید)
درخواست عضويت   ورود * ورود 







ارسال مبحث جديد اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد.  [ 525 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 35  بعدي
forumtools   forumtools
نويسنده پيغام
پستارسال شده در: پنج شنبه 29 مهر 1389, 7:08 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 9


تاريخ عضويت: چهارشنبه 2 تیر 1389, 9:32 pm

پست ها : 139

تشکر کرده اید: 429 مرتبه

تشکر شده:
301 مرتبه در 122 پست
من با مادر شوهرم تو یه ساختمان زندگی میکنیم انتظار داره هر جا میخوام برم از اون اجازه بگیرم برم پایین و کاراشو بکنم ولی من محلش نذاشتم اونا خیلی بد برخوردن و حتی جواب سلام منو هم نمیدن زندگی با مادر شوهر خیلی سخته من جرات ندارم کسی رو دعوت کنم موسیقی گوش کنم باید همیشه با صدای آروم حرف بزنیم که صدامون نره پایین حتی برای حمام رفتنم هزار تا مصیبت دارم و اوایل خونه مامانم میرفتم حمام انتظار دارن آدم مثل خودش دو هفته یه بار بره حمام هر وقت هم که مامانم شش ماه یه بار پاشو بذاره خونه ما مثل سگ پاچشو میگیره و یه دعوای حسابی میکنه باهاش دفعه آخری هم که مامانم اومد خونمون چنان دعوایی راه انداخت که مامانم افسردگی گرفته از اون روز وهمش دکتره (ang) (ang) (ang)
خلاصه که زندگی من که فاجعست ولی کلا به نظر من زندگی حتی با خانواده خود آدم هم خوب نیست چون استقلال آدم از دست میره وممکنه حرمتا بشکنه راست میگن که دوری ودوستی

_________________

بهترین درس ها رادر زمان سختی آموختم....و دانستم صبور بودن یک ایمان است و خویشتن داری یک نوع عبادت....فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست...و خندیدن یک نیایش است



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 29 مهر 1389, 7:21 am 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 18


تاريخ عضويت: دوشنبه 26 مهر 1389, 5:59 am

پست ها : 156

تشکر کرده اید: 219 مرتبه

تشکر شده:
204 مرتبه در 92 پست

محل سکونت: مشهد
منم قراره برم خونه ی مادر شوهرم زندگی کنم البته 3 ساله دیگه که ببیرنم اخه هنوز تو عقدم خدارو شکر خونواده ی شوهرم خیلی خوبن اخه نه خواهر شوهر دارم نه جاری ،عروس اولم.اما میترسم رومون به هم باز بشه

_________________

چه زود دير مي شود گاهي زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست؛ بخند!


                                       farzaneh



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 29 مهر 1389, 7:49 am 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

No Avatar
offline


حالت من: Cheerful

محبوبیت: 9


تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 شهریور 1389, 10:23 am

پست ها : 271

تشکر کرده اید: 269 مرتبه

تشکر شده:
178 مرتبه در 118 پست

محل سکونت: اصفهان
وای خدای من به نظرم نباید اسون باشه خیای هم سخته البته این نظر منه اخه ادم با مادر و پدرخودشم راحت نیست و نمیتونه یه جا زندگی کنه دیگه چه برسه ب جاری خواهر شوهر و مادر شوهر ...خدا از حالا بهت صبر ایوب بده :s4:
لیلی جدید نوشته است:
فقط یک هفته به رفتن خونه مادر شوهرم باقی مونده اونم معلوم نیست تا کی زندگی با مادر شوهر پدر شوهر و خواهر شوهر و برادر شوهرو زنش شاید خوب باشه و حوصلمون سر نره ولی زندگی تو یه اتاق خیلی سخته همه می گن خیلی احمقی که خونه جدا و به این خوبیو داری ول می کنی می ری اونجا ..ولی تا وقتی اینجام نمی تونم هیچ پس اندازی واسه آیندمون داشته باشیم و همه درآمد میره واسه هزینه خونه..ولی اونجا دیگه هیچ خرجی نداریم به جز تفریح و خودمون و همه هزینه ها با پدرشوهرمه.
نمی دونم تصمیم درستی گرفتم یا نه خیلی استرس دارم و دلم شور می زنه نکنه یه وقتت رفتاری کنم یا حرفی بزنم که دلخوری پیش بیاد لطفا منو راهنمایی کنید ..به نهظر شما زندگی تو یه ساختمون که شبانه روزمون با هم بگزره و طبقه پایین پدر شوهر و مادر شوهر و طبقه بالا من خواهر شوهر و برادر شوهرو زنش هر کدوم تو یه اتاق ..نمی دونم فقط می دونم مجبورم و مطمئنم اونا آدمای خوبین آخه تو این 3 سال شناختمشون >جاریمم که اونجا زندگی می کنه می گه خوبیشون به اینه که اصلا دخالت نمی کنن .........ولی نگرانم
لیلی


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: شنبه 22 آبان 1389, 12:01 pm 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: دوشنبه 14 تیر 1389, 6:22 am

پست ها : 12

تشکر کرده اید: 4 مرتبه

تشکر شده:
47 مرتبه در 12 پست

محل سکونت: esfahan
من خونه مادر شوهرم زندگی می کنم
همراه با جاریم
من یه برادشوهرم دارم با یه خواهر شوهر که هر دو ازدواج کردند
البته 1 سال پیش
من هم 20 روز پیش ازدواج کردم
از همون اول هم دوست داشتم پیش پدر شوهرم زندگی کنم
پارسال برای برادرشوهرم که می خواستند عروسی بگیرند
ثلث خونه را براشون جدا کردند و یک خونه 2 اتاقه براشون ساختند همه چیش مجزاس جز در ورودی
امسال هم برای ما ثلث دیگر خونه را درست کردند
من خیلی راضیم
بااینکه در ورودی و حیاط یکیست
مشکلی نداریم
همه با هم رفیقیم
من خیلی دوستشون دارم اونها هم همینطور
باری ساختن خونه ماپدرشوهرم که بهشون می گم بابا ، دست کم 5-6 میلیون خرج کردند
بااینکه همه چی داشت فقط آشپزخونه و حمام دستشویی نداشت

من در کنار اونها احساس ارامش می کنم
اگه اونها نبودند وبه ما اینقد لطف نداشتند ما حالا اینقد خوشبخت نبودیم
:smilie_liebe4: :Vishenka_04:


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: شنبه 22 آبان 1389, 3:14 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 319


تاريخ عضويت: دوشنبه 17 آبان 1389, 6:24 pm

پست ها : 855

تشکر کرده اید: 2639 مرتبه

تشکر شده:
3329 مرتبه در 688 پست

محل سکونت: تهران
لیلی جدید نوشته است:
فقط یک هفته به رفتن خونه مادر شوهرم باقی مونده اونم معلوم نیست تا کی زندگی با مادر شوهر پدر شوهر و خواهر شوهر و برادر شوهرو زنش شاید خوب باشه و حوصلمون سر نره ولی زندگی تو یه اتاق خیلی سخته همه می گن خیلی احمقی که خونه جدا و به این خوبیو داری ول می کنی می ری اونجا ..ولی تا وقتی اینجام نمی تونم هیچ پس اندازی واسه آیندمون داشته باشیم و همه درآمد میره واسه هزینه خونه..ولی اونجا دیگه هیچ خرجی نداریم به جز تفریح و خودمون و همه هزینه ها با پدرشوهرمه.
نمی دونم تصمیم درستی گرفتم یا نه خیلی استرس دارم و دلم شور می زنه نکنه یه وقتت رفتاری کنم یا حرفی بزنم که دلخوری پیش بیاد لطفا منو راهنمایی کنید ..به نهظر شما زندگی تو یه ساختمون که شبانه روزمون با هم بگزره و طبقه پایین پدر شوهر و مادر شوهر و طبقه بالا من خواهر شوهر و برادر شوهرو زنش هر کدوم تو یه اتاق ..نمی دونم فقط می دونم مجبورم و مطمئنم اونا آدمای خوبین آخه تو این 3 سال شناختمشون >جاریمم که اونجا زندگی می کنه می گه خوبیشون به اینه که اصلا دخالت نمی کنن .........ولی نگرانم
لیلی

به نظر من داری اشتباه میکنی اونم بد جوووووووووووووووووور

پس انداز مهمتره یا زندگی راحت و بی دغدغه . دیگه نمیتونی هر کاری دلت خواست بکنی یا هر چی خواستی بپوشی یا مهمون دعوت کنی و ...

_________________

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: شنبه 22 آبان 1389, 3:16 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 319


تاريخ عضويت: دوشنبه 17 آبان 1389, 6:24 pm

پست ها : 855

تشکر کرده اید: 2639 مرتبه

تشکر شده:
3329 مرتبه در 688 پست

محل سکونت: تهران
zm213 نوشته است:
من خونه مادر شوهرم زندگی می کنم
همراه با جاریم
من یه برادشوهرم دارم با یه خواهر شوهر که هر دو ازدواج کردند
البته 1 سال پیش
من هم 20 روز پیش ازدواج کردم
از همون اول هم دوست داشتم پیش پدر شوهرم زندگی کنم
پارسال برای برادرشوهرم که می خواستند عروسی بگیرند
ثلث خونه را براشون جدا کردند و یک خونه 2 اتاقه براشون ساختند همه چیش مجزاس جز در ورودی
امسال هم برای ما ثلث دیگر خونه را درست کردند
من خیلی راضیم
بااینکه در ورودی و حیاط یکیست
مشکلی نداریم
همه با هم رفیقیم
من خیلی دوستشون دارم اونها هم همینطور
باری ساختن خونه ماپدرشوهرم که بهشون می گم بابا ، دست کم 5-6 میلیون خرج کردند
بااینکه همه چی داشت فقط آشپزخونه و حمام دستشویی نداشت

من در کنار اونها احساس ارامش می کنم
اگه اونها نبودند وبه ما اینقد لطف نداشتند ما حالا اینقد خوشبخت نبودیم
:smilie_liebe4: :Vishenka_04:


خانمی اولشه ! منم اوایل از این حرف ها زیاد میزدم . البته شاید خانواده همسر شما واقعا خوب باشن. اما چند سال دیگه معلوم میشه !
امیدوارم که برات مشکلی پیش نیاد.

_________________

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: شنبه 22 آبان 1389, 3:26 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 319


تاريخ عضويت: دوشنبه 17 آبان 1389, 6:24 pm

پست ها : 855

تشکر کرده اید: 2639 مرتبه

تشکر شده:
3329 مرتبه در 688 پست

محل سکونت: تهران
خانواده همسرم قصد داشتن طبقه بالای خونشون رو به ما بدن . حدود 300 متر. درسته دیگه کرایه خونه و هزینه خورد و خوراک کم میشه اما همسرم زیر بار نرفت . خوب اون خانواده اش رو خوب میشناسه !
میگفت اگر بریم اونجا 1 ماه نشده با گریه و دعوا بلند میشیم!
خانواده همسرم یه توقعات بیجایی دارن. هر جا بخوام برم ازشون اجازه بگیرم یا بقول خودشون اطلاع بدم که کجا میرم و کی میام! کارای خونه مادرشوهرم رو بکنم. خواهر شوهرم که میاد بیاد بره هر جای خونه من رو زیر و رو کنه.
مهمون دعوت کردنت به مشکل بر میخوره. نمیتونی با صدای بلند آهنگ بذاری! خانواده همسرم میگفتن در رو نباید قفل کنی وقتی میخوای بری بیرون!
خیلی راحت بدون اجازه میان تو خونه ات سر وسایلت . کمدهات رو زیر و رو میکنن . هر چی میخوان جا به جمیکنن. مهمون میخواست براشون بیاد ، باید میومدن بالا خونه من چون نوساز بود.
ما 2 روز مونده به بردن همه وسایلمون به اونجا پشیمون شدیم! یه سری از وسایل رو هم برده بودیم که بر گردوندیم.
خلاصه از هیچ نظر ادم آرامش و استقلال نداره. حتی نمیتونسم وسایلم رو جایی که دوست دارم بذارم!
یهو همه میریختن بالا . با خودشون فکر نمیکردن شاید من لباس مناسب تنم نباشه!
برای مسافرت و مهمونی و بیرون رفتن و مهمون دعوت کردن باید 4325634563 بار اجازه میگرفتیم .
خدا رو شکر که برگشتیم خونه خودمون..

به خدا خیلی بده ! افتضاحه!

_________________

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389, 4:10 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

No Avatar
offline


حالت من: Cheerful

محبوبیت: 9


تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 شهریور 1389, 10:23 am

پست ها : 271

تشکر کرده اید: 269 مرتبه

تشکر شده:
178 مرتبه در 118 پست

محل سکونت: اصفهان
خدایا به هممون یه خونه جدا بده..الهی...من دیگه خسته شدم..اه همش میخوان ببینن من چیکار میکنم..خوبه زیادم رو نمیدم..وای...وگرنه دیگه چی میشد..اه..اه...دلم خونه جدا میخاد ..الان مجزا ولی با هم هستیم ..من اینو نمیخام..اه اه اه :burn_joss_stick: :burn_joss_stick: :burn_joss_stick:


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389, 4:28 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

No Avatar
offline


حالت من: Cheerful

محبوبیت: 9


تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 شهریور 1389, 10:23 am

پست ها : 271

تشکر کرده اید: 269 مرتبه

تشکر شده:
178 مرتبه در 118 پست

محل سکونت: اصفهان
بابا بیاید بگید چه جور تحمل میکنین..؟؟؟هر کسی که وضعیت منو داره :s1: :s1: :s1: :s1:


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389, 5:44 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 319


تاريخ عضويت: دوشنبه 17 آبان 1389, 6:24 pm

پست ها : 855

تشکر کرده اید: 2639 مرتبه

تشکر شده:
3329 مرتبه در 688 پست

محل سکونت: تهران
marpel نوشته است:
بابا بیاید بگید چه جور تحمل میکنین..؟؟؟هر کسی که وضعیت منو داره :s1: :s1: :s1: :s1:


من که نتونستم تحمل کنم و بار وبندیلم رو جمع کردم. نمیدونی الان چه ارامشی دارم. عشق میکنم! شوهرم هم خیلی خوشحاله. میگه خوب شد زیاد اونجا نموندیم .
الان هم که یه شهر دیگه زندگی میکنیم خیلی بهتره!
انقدر عزیز شدم! مادرشوهرم هفته ای 4-5 بار زنگ میزنه حالمو میپرسه . هر وقت میریم خونشون یکسره دور و برمون میچرخه.
قدیمیها راست گفتن دوری و دوستی :smilie_liebe4:


ما الان 300 تومن کرایه میدیم با کلی پول رهن . اما هر دو راضی هستیم. همسرم میگه حاضرم ماهی دو سه برابر این مبلغ رو بدم اما با خانواده ام یکجا زندگی نکنم چون زندگیمونو نابود میکنن :s4:

_________________

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389, 6:05 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

No Avatar
offline


حالت من: Cheerful

محبوبیت: 9


تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 شهریور 1389, 10:23 am

پست ها : 271

تشکر کرده اید: 269 مرتبه

تشکر شده:
178 مرتبه در 118 پست

محل سکونت: اصفهان
sadaf717 نوشته است:
marpel نوشته است:
بابا بیاید بگید چه جور تحمل میکنین..؟؟؟هر کسی که وضعیت منو داره :s1: :s1: :s1: :s1:


من که نتونستم تحمل کنم و بار وبندیلم رو جمع کردم. نمیدونی الان چه ارامشی دارم. عشق میکنم! شوهرم هم خیلی خوشحاله. میگه خوب شد زیاد اونجا نموندیم .
الان هم که یه شهر دیگه زندگی میکنیم خیلی بهتره!
انقدر عزیز شدم! مادرشوهرم هفته ای 4-5 بار زنگ میزنه حالمو میپرسه . هر وقت میریم خونشون یکسره دور و برمون میچرخه.
قدیمیها راست گفتن دوری و دوستی :smilie_liebe4:


ما الان 300 تومن کرایه میدیم با کلی پول رهن . اما هر دو راضی هستیم. همسرم میگه حاضرم ماهی دو سه برابر این مبلغ رو بدم اما با خانواده ام یکجا زندگی نکنم چون زندگیمونو نابود میکنن :s4:
oخوش به حالتون...ممنم شوهرم بهم قول خونه داده اما کی الله اعلم.. :146fs495919: :146fs495919: :146fs495919:


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389, 7:05 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Cloud_9

محبوبیت: 18


تاريخ عضويت: پنج شنبه 10 تیر 1389, 11:15 pm

پست ها : 304

تشکر کرده اید: 603 مرتبه

تشکر شده:
517 مرتبه در 166 پست

محل سکونت: تهران
ما هم 450 کیلومتر دوریم از خونواده شوشو من اصرار به دوریم بیشتر به دلیل دوری از جاری و خواهرشوهر بود چون مادر شهر و پدرشوهرم نسبتا آدمای خوبین البته الان که دورم خیلی عزیزتر شدم همش زنگ میزنه مادرشوهرم و قربون صدقه میره یعنی 1000 برابر قبل :Vishenka_04:
اینجوری خیلی بهتره روابط حفظ میشه
بعضی از حرفای قدیمیا رو باید با طلا نوشت
دوری و دوستی

_________________

Daisypath Anniversary tickers



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: دوشنبه 24 آبان 1389, 7:59 am 


کاربر فعال
کاربر فعال

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 3


تاريخ عضويت: سه شنبه 30 تیر 1388, 10:22 am

پست ها : 1125

تشکر کرده اید: 5 مرتبه

تشکر شده:
138 مرتبه در 82 پست
بچه ها من فکر می کنم وقتی یه پدر و مادر به عروس و پسرش اجازه میدن که بدون اجاره دادن و این چیزا مفت و مسلم بیان توی خونه شون زنذگی کنند واقعا دارن لطف می کنند! خوب استقلال اونا هم از بین میره... مجبورند توی میانسالی سر و صدای و مهمونای دو تا جوون رو تحمل کنند یا مثلا می تونستند اون خونه رو اجاره بدن و با پولش خوش باشند!

یه کم منطقی باشین تورو خدا! فکر می کنید اجاره دادن آسونه؟ از این خونه به اون خونه اسباب کشی کردن آسونه؟ الان درسته که مشکلاتتون زیاده ولی خیلی راحت می تونین پس انداز کنین و برا خودتون خونه بخرین...

من همیشه حسرت اینو می خورم که چرا شرایط خونه مادر شوهرم اینا جوری نیست که ما بتونیم دو سه سال اول زندگی با اونا باشیم... چون از صمیم قلب دوستشون دارم و می دونم اگه با اونا بودم از لحاظ مالی خیلی خیلی به نفعمون بود

_________________
تصوير


خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم


در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط ريحان در دوشنبه 24 آبان 1389, 8:25 am .

بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: دوشنبه 24 آبان 1389, 8:19 am 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: سه شنبه 29 دی 1388, 6:23 am

پست ها : 71

تشکر کرده اید: 2 مرتبه

تشکر شده:
25 مرتبه در 17 پست

محل سکونت: تهران
با احترام به نظر همه دوستان می خوام بگم این کار خیلی سخته، مگر اینکه هر دو طرف خیلی خوب باشند و تو کارهای همدیگر دخالت نکنن و انتظارهای بیش از حد به علت نزدیک بودن از همدیگه نداشته باشن.
دکتر حبشی یکی از مشاورهایی که به عنوان مشاور نمونه انتخاب شده بود می گفت حتی اگه پول اجاره خونه رو ندارین و دوستی مشابه خودتون دارین جاتونو با همدیگه عوض کنین. البته شاید پدر مادرها قبول نکنن ولی با هم بودن سخته و آدم باید خیلی مراقب باشه که مشکلی پیش نیاد.
اگه امکان جدا زندگی کردن براتون وجد داره ریسک با هم زندگی کردنو نکنید!!!

_________________
باران رحمت خدا همیشه می بارد,
تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: دوشنبه 24 آبان 1389, 8:38 am 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 1


تاريخ عضويت: يکشنبه 22 آذر 1388, 1:24 pm

پست ها : 88

تشکر کرده اید: 5 مرتبه

تشکر شده:
21 مرتبه در 14 پست
ريحان نوشته است:
بچه ها من فکر می کنم وقتی یه پدر و مادر به عروس و پسرش اجازه میدن که بدون اجاره دادن و این چیزا مفت و مسلم بیان توی خونه شون زنذگی کنند واقعا دارن لطف می کنند! خوب استقلال اونا هم از بین میره... مجبورند توی میانسالی سر و صدای و مهمونای دو تا جوون رو تحمل کنند یا مثلا می تونستند اون خونه رو اجاره بدن و با پولش خوش باشند!

یه کم منطقی باشین تورو خدا! فکر می کنید اجاره دادن آسونه؟ از این خونه به اون خونه اسباب کشی کردن آسونه؟ الان خیلی راحت می تونین پس انداز کنین و برا خودتون خونه بخرین...

من همیشه حسرت اینو می خورم که چرا شرایط خونه مادر شوهرم اینا جوری نیست که ما بتونیم دو سه سال اول زندگی با اونا باشیم... چون از صمیم قلب دوستشون دارم و می دونم اگه با اونا بودم از لحاظ مالی خیلی خیلی به نفعمون بود


ریحان جان حرقهای شما کاملا درسته ولی وقتی به جایی میرسی که آرامشت رو از دست میدی حاضری همه سختی های مستاجری رو تحمل کنی تا بتونی با آرامش زندگی کنی مگه چند بار قرار زندگی کنیم من شدید ا به این جمله معتقدم:دوری و دوستی


بالا
 مشخصات  
 
 
ارسال مبحث جديد اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد.  [ 525 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 35  بعدي

اطلاعات

جستجو براي:
تعداد صفحات: صفحه 3 از 35

    

تعداد پست ها:  525 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان مدير انجمن: ماندگار شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

تاپیک های مشابه

 مباحث   نويسنده   پاسخ ها   بازديدها   آخرين پست 
موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. اینو به همسرانتون بگید شاید مشکلتون کمتر شد

donyaa

9

1829

دوشنبه 7 شهریور 1390, 6:38 am

ham10m نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. شوهر یخ!!!

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2, 3, 4 ]

خانمي جون

45

3066

جمعه 5 خرداد 1391, 5:35 pm

هديه نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. خوابیدن کنار مادر!!!

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2, 3 ]

* باران *

30

1614

شنبه 9 اردیبهشت 1391, 1:00 pm

مورچه جون نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. اختلافات زن و شوهر و راه حل آن

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2 ]

عاطفه 2

29

7809

سه شنبه 26 دی 1391, 4:11 pm

mojarad نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. شغل شوهر من......قضاوت باشما

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2, 3 ]

خورشيد مهر

30

1445

يکشنبه 2 مهر 1391, 9:29 am

خورشيد مهر نمایش آخرین ارسال

 


کپی رایت

 
yukari

این سایت به صورت کامل تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
Powered by : phpBB | Style by: Meis@M

آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
phpBB SEO