صفحه اصلی تالار گفتمان | صفحه اصلی سایت آشپزآنلاین | تبلیغات


                         

¤¤¤  لحظات خوبي را براي شما آرزومنديم.  ¤¤¤

مشاهده پست هاي بدون جواب | نمايش مبحث هاي فعال

نام کاربري:
کلمه عبور:

به ياد داشته باش
فقط در در صفحه اصلي تالار ميتوانيد از ورود سريع استفاده کنيد
 (0 پیامک جدید)
درخواست عضويت   ورود * ورود 







ارسال مبحث جديد اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد.  [ 34 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي
forumtools   forumtools
نويسنده پيغام
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 6:05 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
من قبلا هم اومده بودم اينجا و كفته بودم كه كار شوهرم از جنوب به تهران منتقل شده ولي من و نمي بره تهران
البته يه بار خيلي جدي كفت كه مي برمتون و وقتي ديد من براي رفتن جدي هستم، حرفشو عوض كرد و كفت من دارن توي شهر خودمون ساختمون سازي مي كنم و نمي تونم برم تهران. من كفتم خوب اون وقت هم مثل الان اخر هفته ها ميايم تا تو به كارهات برسي. اما باز هزينه هاي بالاي تهران رو بهونه كرد.
الان بيشتر از ٣ ماهه ميره تهران خونه خواهرش، اون هم كه با شوهرش مشكل داره، از بودن برادرش خوشحالهangry

خيلي دارم اذيت مي شم، اين هفته كه يكي از فاميلها از نبود باباي دخترم استفاده كرد و جلوي روي من به بجه اش كفتش كه دختر منو بزنه kotakخياي داغون شدم

حالا هم كه اقاق همسر افتخار حضور دادن، همش داره منت لباسي رو كه خواهرش برايش خريده رو سرم مي زاره

الان هم كه حرف فاميل شروع شده كه اخه شوهرش كه تهرانه و مي تونه ببرتش، جرا نمي برش تهران؟؟!!!! نكنه مشكل دارن؟؟؟
تو رو خدا يه راهي جلوم بذارين، دارم ديونه مي شم. كمكم كنين
از مادرشوهرم بيذارم كه تربيتش اين قدر غلطه، angry

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:04 am 


کاربر فعال
کاربر فعال

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 244


تاريخ عضويت: يکشنبه 2 خرداد 1389, 4:49 am

پست ها : 1455

تشکر کرده اید: 778 مرتبه

تشکر شده:
4670 مرتبه در 1361 پست

محل سکونت: تهران بزرگ
حرف مردم اصلا برات مهم نباشه. خودتون دو نفر بشينيد و خوب خوب خوب فكر كنيد ببينيد چي براي زندگيتون بهتره. بعدشم ساختمون مي سازه كه بسازه. كي توي شهر ديگه ساختمون نمي سازه. منو شوهرم هردو توي تهران زندگي ميكنيم اما توي يكي از شهرهاي غربي كشور هر چند وقت يكبار ساختمون سازي داريم. گذشت اون زماني كه آدم مي بايست بالاي سره ساختمونش بمونه.
در ضمن هزينه ها توي تهران بالا هست. اما ديگه اون جوري هم نيست كه نشه زندگي كرد. همون بشه قيمت رفت و برگشت شوهرتون به شهرستان.
مشكل رو جاي ديگه اي بايد پيدا كرد. نهايتا اگر مي خواي شوهرت كنارت باشه كه حق مسلمته. و به نظر من زن و شوهر هرگز و هرگز نبايد از هم دور زندگي كنن. ولي دو روز! مي توني به صورت خيلي جدي ازش بخواهي كه يا تو رو هم با خودش ببره يا قيد كارشو بزنه. بهر حال شوهر شما هم مرد بزرگيه و بايد براي زندگيش خودش تصميم بگيره.

_________________

امروز يه روز ديگه ايه كه خدا به من فرصت داده كه .........



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم نارون تشکر کرده اند:
mina_miki (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:29 am), اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:04 am), joojooo (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:08 am), Homay (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:19 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:15 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
نارون جون شوهرم كاملا تحت كنترل خانوادشه، اون خيلي جدي بهم كفت كه منو نمي بره تهران، كارشم عاليه و اصلا كنار نمي ذاره. تمام هفته تنهام و غصه مي خورم، اخر هفته هم كه مي ياد يكم ناراحت باشم، طلبكار مي شه كه من اومدم برخوردت بده. واقعا كم اوردم، دارم از شوهرمو ازدواجم و خانوادش بيزار مي شم
مادرش و كه مي بينم تمام تنم مور مور مي شه

خواهرش با شوهرش مشكل داره و به برادرش خيلي محبت مي كنه
الان ٤ ساله سعي كردم شوهرمو با محبت بكشم سمت خودم، اما فقط روش زيادتر شده
مياد شهر خودمون اخر تفريحمون خونه مامانشه، در صورتي كه ملكه خانم مادرش افتخار حضور بدن مي ريم بيرون. اما خراهرش و دختر خواهرشو هر روز مي بره بيرون دورشون مي ده
خيلي خيلي حالم بده، از زنده بودنم هم بيزار و خساه شدم، نمي كشم

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:35 am 


کاربر فعال
کاربر فعال

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 244


تاريخ عضويت: يکشنبه 2 خرداد 1389, 4:49 am

پست ها : 1455

تشکر کرده اید: 778 مرتبه

تشکر شده:
4670 مرتبه در 1361 پست

محل سکونت: تهران بزرگ

من خودم آدم خيلي آرومي هستم توي زندگيم. اما بعضي از موارد هست كه نميشه ازكنارشون به سادگي گذشت. شما مي بايست كنار همسرت زندگي كني. اين حق شماست. شايد براي اون بهتر باشه كه تنها باشه. اونم توي تهران. اما براي شما و زندگي شما بهتره كه كنار شوهرت باشي. همون اندازه كه شوهرت از مخارج زندگي در تهران بايد بترسه شما هم حق داريد از بي بندوباريهايي كه توي اين شهر هست بترسي. متاسفانه توي تهران با عرض شرمندگي دختراني پيداميشه كه فقط با يه ساندويج حاضر ميشن تنهايي شوهرتو پر كنن. بخدا اينو راست ميگم. خواهرانه ازت ميخوام تا جايي كه مي توني با محبت و اگر نشد به روش هاي ديگه اين مشكل رو حل كني.


_________________

امروز يه روز ديگه ايه كه خدا به من فرصت داده كه .........



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم نارون تشکر کرده اند:
اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:04 am), joojooo (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:09 am), Homay (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:19 am), mina_miki (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:50 am), سپیدار (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 9:57 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:41 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
مي دونم الانم كه بهش كفتم فاميلهاي من براشون سوال شده كه ما مشكل داريم كه ما رو تهران نمي بري!!؟ رفته با خواهرهاش (٥ تا خواهر داره!!!) مشورت كنه كه برخورد مناسب رو بهش نشون بدنangry
مادرش طوري خودشو به مظلوميت مي زنه كه منم باورم مي شه عجب خانمه خوبيه7165 اما امان از ذات خرابش، وقتي براي كسي نقشه مي كشه ديدمش كه موجود فتنه اندازيه
از شدت ناراحتي داره تمام بدنم مي لرزه، از كي ناراحت باشم اخه
شوهر خواهرم اين دفعه جلوي روي من به بسرش مي كه دختر منو بزننه!!!!!!!!!! داشتم ديونه مي شدم، شك ندارم كه جلوي شوهرم عمراً جرات نمي كرد بهش فكرم كنه! از فاميل خودم هم بكشم!!!؟
مامانم كه روزي نيست منتم نكنه كه اخه شوهرت نمي خواد ببرتتون تهران!!!!؟؟؟؟؟ اخه جوابي ندارم.

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:49 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
منم از تنها تهران بودنش عذاب مي كشم، تا يه كم دير زنك مي زنه دلم هزار راه مي ره.
متاسفانه به من كه ميسره همش مي ناله و فقيرتر از اون وجود نداره، اما براي خانوادش ميليونره و همه كاري براشون مي كنه. داره خونه مي سازه، اكه خواهرش يه طبقه بخواد ٢٠ ميليونم بهش تخفيف مي ده، اما نمي تونه با همين مقدار يا يكمي بيشتر منو ببره تهران!!!؟ اون توانايي تهران بردن منو داره، اين نخواستنش بيشتر منو مي ترسونه.
البته ٥٠٪ حداقل تقصير خواهرش هست، شك ندارم، اكه اون شوهر خوبي نداره، بقيه هم بايد بدبخت باشن

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:50 am 


کاربر فعال
کاربر فعال

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 244


تاريخ عضويت: يکشنبه 2 خرداد 1389, 4:49 am

پست ها : 1455

تشکر کرده اید: 778 مرتبه

تشکر شده:
4670 مرتبه در 1361 پست

محل سکونت: تهران بزرگ
نمي دونم چرا خيلي از خانمها مجلمه خود شما وقتي چيز رو مي خواين از شوهرت بحث بقيه رو پيش ميكشين. چكار حرف فاميلها داري. بايد حرف رو خيلي رك و پوست كنده از طرف خودت بگي. بهش بگو من مي خوام كنارت باشم. من تنها و بدون تو نمي تونم زندگي كنم. شوهر نكردم كه تو توي يه شهر باشي و من توي يه شهر. الانم روي آمدن توي تهران اصرار نمي كنم. يا منو با خودت ببر. يا بي خيال كارت شو و پيش من و بچه ام بمون. (اين جوري فكر نميكنه كه تو دلت مي خواي تهران زندگي كني). اينكه فاميل ها چه فكري مي كنن اصلا مهم نيست. حالا هم كه رفته با خواهرهاش مشورت كنه بازم مهم نيست. وقتي نتيجه شوراشونو بهت گفت. بهش بگو تو براي خواهرات رفتي با اونا به شور و مشورت نشستي. براي مشكل من نبوده. اونا مي تونن دور از برادرشون زندگي كنن. مهم نيست.
اما من دور از شوهرم نمي تونم زندگي كنم. بعدشم اگر مي خوايي با خواهرت مشورت كني در مورد خودشون و شوهرهاشون مي توني صحبت كني. اينجا مسئله من و تو و بچه امون در ميونه. نه من و بچه ام و شوهر خواهرات كه ميري با اونا مشورت كني.
بعدشم شايد يكي از شوهرش خوشش نياد دوست داشته باشه شوهرش بره تا آزاد بشه. اصلا ريخت شوهرشو نبينه اما من دلم ميخواد چه اينجا چه اونجا كنار تو باشم. تصميم تو بگير. مي توني همين جا باشيم و بدون مشكل بالاي سره من و بچه و ساختمون باشي.

_________________

امروز يه روز ديگه ايه كه خدا به من فرصت داده كه .........



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم نارون تشکر کرده اند:
*آیشن* (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 7:59 am), اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:04 am), mina_miki (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:05 am), joojooo (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:10 am), Homay (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:19 am), adam (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:36 am), Strawberry (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 11:30 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:01 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
يه بار خيلي جدي بهش كفتم كه من نمي تونم تنها باشم، خيلي خيلي رك كفت كه نمي تونم ببرمت تهران و اصلا هم نمي تونم كارم رو ول كنم (اخه اقا كارمند رده بالا توي يكي از شركتهاي نفتيه) معلومه كه كارش رو ول نمي كنه، به سختي به اينجا رسيده
بعضي وقتها از خودم بدم مياد كه اينقدر منتشو مي كشم، خوب اون منو نمي خواد. اما اصلا اين شرايط برام قابل هضم نيست، توي خانواده ما زن و شوهر هم فكرشون اينه كه هر طور شده كنار هم باشن
من بدبختم كه شوهرم منو نمي خواد
٤ ماه قبل برادرش كه مثل بجه اش دوستش داشت و مي خواست بهش خونه بده و براش عروسي بكيره و ماشين براش خريده بود، به رحمت خدا رفت. حالا همش من بايد دركش كنم، من كه اصلا احساس ندارم.
همه اين كارها رو اكه براي برادرش مي كرد خيلي عادي بود، اما توان بودن با منو نداره، مني كه كفتم اندازه خونه برام مهم نيست، فقط مي خوام كنار تو باشم.

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:05 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
نارون جون خيلي دوستت دارم، واقعا صحبت كردن با دوستي مثل شما به من ارامش مي ده، خيلي ممنونم كه بهم توجه مي كني

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:25 am 


آشپزآنلاینی اصیل
آشپزآنلاینی اصیل

نماد کاربر
offline


حالت من: Busy

محبوبیت: 1307


تاريخ عضويت: يکشنبه 28 فروردین 1390, 5:44 am

پست ها : 3318

تشکر کرده اید: 5308 مرتبه

تشکر شده:
9715 مرتبه در 4382 پست

محل سکونت: زير آسمون آبي
اتي جان هنوز مشكلت حل نشده ؟
خوب عزيزم بگو نميتونم تنهايي زندگي كنم كاش از اول اجازه نميدادي اون گمانم عادت كرده و بي مسئوليتي خوش بحالش شده نميگه بچه ام مريض بشه نصف شب زنم منت كي رو بكشه ببرتش دكتر يعني چي اعصابم خراب شدددددددددددددد

_________________

 


 خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد . . .


 


http://filmscenario.blogfa.com/







بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم adam تشکر کرده اند:
اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:43 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:29 am 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 25


تاريخ عضويت: چهارشنبه 18 مرداد 1391, 10:10 am

پست ها : 123

تشکر کرده اید: 289 مرتبه

تشکر شده:
164 مرتبه در 85 پست
سلام عزیزم
چه قدر روزای سختی رو داری میگذرونی اونم تنها
باید قوئ باشی تا بتونی تصمیم درستی بگیری گفتی یک بار راضی شده بود اون بار چه جوری برخورد کرده بودی؟
چی گفته بودی؟
خوب شاید این جوری بتونیم منطق شوهرتو بفهمیم

_________________
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید


بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم aaban تشکر کرده اند:
اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:43 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:30 am 


کاربر کوشا
کاربر کوشا

نماد کاربر
offline


حالت من: Breezy

محبوبیت: 568


تاريخ عضويت: چهارشنبه 6 مهر 1390, 11:50 am

پست ها : 2021

تشکر کرده اید: 2649 مرتبه

تشکر شده:
5953 مرتبه در 1727 پست

محل سکونت: اراک
عزیز ! باید خیلی قوی و منطقی باهاش صحبت کنی .

واقعا دوری منهای همه ی حرف و حدیثا خیلی سخته و مخصوصا اینکه شما هم بچه دارید .

بهش بگو من پا به پات سختی کشیدم تا تو به اینجا رسیدی حالا که به یه پیشرفت و پست و مقامی رسیدی سزاوار نیست منو کنار بذاری.

اگر گفت کنارت نذاشتم ... بگو مگه کنار گذاشتن چجوریه ؟

سه ماه سه ماه همدیگه رو دیدن مال یه زن و شوهری نیست که چند سال باهم زندگی کردن و بچه ای دارن که باید پدری بالای سرش باشه .

بگو بچه همون قدر که مادر میخواد مهر پدر هم میخواد و اینجوری پیش بره پس فردا بچه کمبود محبت پیدا میکنه و هزارتا مسئله ی ریز و درشت پیدا میشه .

بشین و خوب فکر کن چه حرفایی میتونه تصمیمش رو عوض کنه .

از یادآوری هر سختی و ناملایماتی که بهتون گذشته تا هر چیزی که به آینده ی بچه تون ربط پیدا میکنه .

سعی کن خودت رو آروم کنی و با آرامش و قدرت حرفاتو بزنی ... یه وقت گریه و دعوایی پیش نیاد تا به نتیجه برسی .

_________________

 


 


تاریخ تولدت مهم نیست ، تاریخ "تبلورت" مهمه...!


اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهل و بجا" بودنت مهمه...!


منطقه زندگیت مهم نیست ،"منطق زندگیت" مهمه...!


گذشته زندگیت مهم نیست ، امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازه



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Homay تشکر کرده اند:
اتي خانوم (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:44 am), mina_miki (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 9:08 am), سپیدار (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 10:23 am)
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:46 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 6


تاريخ عضويت: يکشنبه 18 تیر 1391, 1:59 pm

پست ها : 158

تشکر کرده اید: 862 مرتبه

تشکر شده:
166 مرتبه در 92 پست
شوهرم اوايل ماموريت مي رفت جنوب، ٢ هفته جنوب بود و ٢ هفته خونه. اما الان فيكس تهرانه، ازش خواهش كردم، باهاش دعوا كردم، التماسشو كردم. بدون منطق منو نمي بره، همين بيشتر از همه اذيتم مي كنه، حتي جوابي ندارم كه دل خودمو راضي كنه. الانم كه باهام قهره، كه فاميلهاي من به خاطر برخورد غلط من اجازه نظر دادان به خودشون دادن!

_________________
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز


بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:54 am 


کاربر کوشا
کاربر کوشا

نماد کاربر
offline


حالت من: Drunk

محبوبیت: 257


تاريخ عضويت: چهارشنبه 17 خرداد 1391, 9:47 am

پست ها : 2112

تشکر کرده اید: 1633 مرتبه

تشکر شده:
4519 مرتبه در 1574 پست

محل سکونت: آخر ایران - 2 انگشت مونده به ته نقشه
میشه بپرسم جنوب کجا کار می کرد

_________________

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر! شخصیت من چیزیه که "من" هستم اما برخوردِ من بستگی به این داره که "تو" کی هستی...!



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 مرداد 1391, 8:59 am 


کاربر جدید

نماد کاربر
offline


محبوبیت: 25


تاريخ عضويت: چهارشنبه 18 مرداد 1391, 10:10 am

پست ها : 123

تشکر کرده اید: 289 مرتبه

تشکر شده:
164 مرتبه در 85 پست
ببین از بچه استفاده کن(البته این کار خیلی بده می دونم)
مثلا" از قبل باهاش تمرین کن زنگ بزن بچه بگه دلش تنگ شده یا کتک خوردنشو تعریف کنه نمیشه؟؟؟؟؟/

_________________
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید


بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم aaban تشکر کرده اند:
سپیدار (پنج شنبه 26 مرداد 1391, 10:23 am), اتي خانوم (شنبه 28 مرداد 1391, 7:23 pm)
 
 
ارسال مبحث جديد اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد.  [ 34 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي

اطلاعات

جستجو براي:
تعداد صفحات: صفحه 1 از 3

    

تعداد پست ها:  34 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: Steeler [Crawler] و 2 مهمان مدير انجمن: ماندگار شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

تاپیک های مشابه

 مباحث   نويسنده   پاسخ ها   بازديدها   آخرين پست 
موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. دوستان كمكم كنيد دارم دق مي كنم

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1 ... 11, 12, 13 ]

maral_saya

189

5597

يکشنبه 13 اسفند 1391, 9:07 pm

bahar naranj نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. دم عيدي اعصابم ريخته به هم،كمكم ميكنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2 ]

parisa_shaparak

15

714

شنبه 12 فروردین 1391, 7:20 pm

blummen نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. دوستان خواهش می کنم کمکم کنید رابطمو حفظ کنم

mahdi.ss

12

560

پنج شنبه 19 مرداد 1391, 11:10 pm

Saint نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. شما با مادرتون صمیمی هستین خواهش میکنم جواب بدید

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1 ... 7, 8, 9 ]

رایکا 64

121

3104

پنج شنبه 8 تیر 1391, 9:58 am

* میکا * نمایش آخرین ارسال

 


کپی رایت

 
yukari

این سایت به صورت کامل تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
Powered by : phpBB | Style by: Meis@M

آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
phpBB SEO