صفحه اصلی تالار گفتمان | صفحه اصلی سایت آشپزآنلاین | تبلیغات


                         

¤¤¤  لحظات خوبي را براي شما آرزومنديم.  ¤¤¤

مشاهده پست هاي بدون جواب | نمايش مبحث هاي فعال

نام کاربري:
کلمه عبور:

به ياد داشته باش
فقط در در صفحه اصلي تالار ميتوانيد از ورود سريع استفاده کنيد
 (0 پیامک جدید)
درخواست عضويت   ورود * ورود 







ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 79 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي
forumtools   forumtools
نويسنده پيغام
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 8:15 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

 سلام به همگی


تقریبا "10 روزی می شه که شوهرم رفته خونه مامانش(البته کارای ما برعکس اون وقتی قهر میکنه می ره )


دوستای عزیزم موضوع ما از اونجا شروع میشه که 1هفته پیش مادرشوهرجونم تو جمع به من متلک پروندن که پسرمو با زحمت بزرگ کردم 2دستی دادم دست دختر غریبه منم چون تو جمع بودم نخواستم جواب بدم انتظار داشتم شوهر جونم جوابشو بده که نداد.ما برگشتیم خونه من خوابیدم 2روز با پرهام سرسنگین صحبت کردم تا اینکه صبرش تموم شد ازم عذر خواهی کرد ولی من که دلم ازخودش و مادرش پر بود نتونستم ببخشمش.بازم قیافه گرفتم شب رفتیم خونه اونا پرهام جریان و به باباش گفت من با مامانش دعوا کردم که چرا تو زندگی من دخالت می کنین (البته مادر شوهرم یه فرد 2رو که انتظار داره شوهرم پنهون از من به خواهرش که شوهر مایه داری داره پول بده که خانم راحتر خرج کنن)


خلاصه بعداز کی حرف ما اومدیم خونمون من قرص خوردم و خوابیدم پرهامام تو حال خوابش برد صبحم بدون خدافظی رفت سر کارو تا ساعت 5 نه یه زنگی به من زد نه اومد خونه.ساعت 5 من بهش اس دادم که قصد نداری بیای خونه؟گفت خونمونم.چیزی نگفتم تا عصر منتظر موندم وقتی دیدم خبری ازش نشد من رفتم خونشون دیدم آقا رفتن بیرون من با برادرش صحبت می کردم که مادرش اومد که چرا بچه من شب و تو حال خوابیده و از این حرفا منم  عصبانی پاشدم اومدم خونمون تا امروزم خبری ازش نیست فقط 1سری داداشش اومد که جریان و از من بپرسه و وقتی دید حرفی نداره که از داداشش دفاع کنه رفت و گفت من بهت خبر میدم همین شد که شایدالان بشتر از 1هفته است خبری ازشون نیست و من نمی دونم چه کاری باید بکنم؟؟؟؟؟ 


راستش من از این بلاتکلیفی خیلی بدم میادو هنوزم نتونستم مادروپرهام و ببخشم لطفا" راه درست رو نشونم بدین که چه کنم...


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 8:24 am 


کاربر کوشا
کاربر کوشا

نماد کاربر
offline


حالت من: Sweettooth

محبوبیت: 554


تاريخ عضويت: دوشنبه 19 مهر 1389, 6:28 am

پست ها : 2395

تشکر کرده اید: 3731 مرتبه

تشکر شده:
4727 مرتبه در 1981 پست

محل سکونت: تهران_سوهانک
وای چه شوهر نازک نانجی داری؟زمونه بر عکس شده.به نظرم سعی کن جلوی مادر شوهرتو بگیری به اون چه که شوهرت کجا خوابیده یا چی خورده چی نخورده؟اما سعی کن با زبون خوش و مهربونی شوهرتو به خونه برگردونی مثلا برو محل کارش بعد پایان ساعت کار بیارش خونه یا باهاش قرار بذار از دلش درار درسته تو مقصر نیستی اما تو کوتاه بیا.به خاطر زندگیتون.

اما جلوی مادر شوهرتو بگیر

_________________

با احترام _ رویا



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم dordoone تشکر کرده اند:
khanomnazeh (شنبه 7 خرداد 1390, 11:47 am)
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 8:42 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

آخه دوردونه جون چندین بار قهر کرده  رفته من کوتاه اومدم رفتم آوردمش خونه ولی پاش جا باز کرده نمی تونم که تا آخر عمرم هی قهر کنه هی من برم منت کشیتا الانش کلی پرو شدهdash3از بچه بازیاش خسته شدم نمی تونم از مامانش یکمی ام که شده جداش کنم مامانش شده حوو من


خیلی دلم گرفته


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 9:34 am 


پیشکسوت آشپزآنلاین
پیشکسوت آشپزآنلاین

No Avatar
offline


حالت من: In Love

محبوبیت: 1710


تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مرداد 1389, 11:47 am

پست ها : 6282

تشکر کرده اید: 14277 مرتبه

تشکر شده:
20216 مرتبه در 6466 پست

به نظر منم بیش از حد منت کشی نکن. چه خبره؟ اشتباه کرده باید متوجه بشه و پاش وایسته. هی قهر کرده رفتی منت کشی کار به اینجا کشیده گلم. من اگه جات بودم محترمانه به مادر شوهرم می گفتم این یک موضوع کاملا خصوصی بین یک زن و شوهره که بهتره خودشون در موردش صحبت کنن یا تصمیم بگیرن.


عزیزم خود من اهل کوتاه اومدن هستم اما هرچیزی حدی داره. اطرافیان نباید از تو سوء استفاده کنن. هر کس هر حرفی خواست بزنه و تو بعد از اعتراض مجبور بشی معذرت خواهی کنی! البته ناگفته نماند در زمان قهر و نازت رو هم زیاد شده بوده. شاید اگه زودتر تموم می کردی خیلی بهتر بود


گلم سعی کن شوهرت این عادت بد رو که قهر میکنه میره خونه مامانش رو ترک بدی. کلا بهتره مشکلاتتون رو خودتون حل کنین تا اینکه به خانواده هاتون راه پیدا کنه. اینطوری زمینه برای دخالت هم کم میشه.



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 9:40 am 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

میشه کمکم کنین که چطور عادتش بدم خودمون مشکلات و حل کنیم هر اتفاقی بینمون می افته کف دست مامان باباش نزاره تا اونام کوکش کنن که زنت بده و...


 


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 10:36 am 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 200


تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 اسفند 1389, 4:50 am

پست ها : 611

تشکر کرده اید: 2754 مرتبه

تشکر شده:
3051 مرتبه در 626 پست

محل سکونت: malaysia

قهر کردن مردان کمی سخته...نمی دونم شاید بهتر باشه حساسیت هاشو بشناسی و طوری رفتار کنی که هیچ وقت فرصت و بهانه ای برای قهر کردن نداشته باشه...مثلا اگه به خانواده اش تعصب زیاد داره، سعی کن کمتر در موردشون حرف بزنی. مطمئن باش مثلا وقتی مادرش حرکت اشتباهی می کنه، همسرتون خودش متوجه می شه، چون اگه اینطور نبود از شما عذرخواهی نمی کرد. شاید بهتر بود بعد از عذرخواهی زیاد حساسیت نشون نمی دادی تا قهر نکنه...این مقاله هم شاید به دردت بخونه:


http://e-javan.blogfa.com/post-254.aspx


سعی کن مطالب بیشتری در این زمینه از نت پیدا کنی و بخونی...


_________________





 



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم roya63 تشکر کرده اند:
بدرمریم (شنبه 17 اردیبهشت 1390, 2:45 pm)
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 10:47 am 


پیشکسوت آشپزآنلاین
پیشکسوت آشپزآنلاین

No Avatar
offline


حالت من: In Love

محبوبیت: 1710


تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مرداد 1389, 11:47 am

پست ها : 6282

تشکر کرده اید: 14277 مرتبه

تشکر شده:
20216 مرتبه در 6466 پست

baran bahari نوشته است:


میشه کمکم کنین که چطور عادتش بدم خودمون مشکلات و حل کنیم هر اتفاقی بینمون می افته کف دست مامان باباش نزاره تا اونام کوکش کنن که زنت بده و...


 



 


بهترین و منطقی ترین راه اینه که بعد از اینکه آشتی کردین یک روز منطقی باهاش بشینی صحبت کنی. وقتی خوش اخلاقه و حوصله داره. بگو دوست دار که مشکلات رو خودتون حل کنین. هرچیزی هست باد بین زن و شوهر بمونه. مال عکس م زن. تو حال و هوایی قرارش بده که تو عین همین کار روانجام بدی. یعنی هی بری از مشکلاتت پیش خانواده ات بگی و اونا هم مسلما طرف دخترشون رو میگیرن و با دامادشون بد میشن.... یک تصور ذهنی براش بساز. خیلی منطقی براش وضیح بده و دیدگاهش رو بپرس... مطمئن باش جواب خوبی بهت میده



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 12:51 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

خیلی ممنون از راهنماییاتون و از اینکه من و دلگرم می کنی وتو این شرایط که من بجز نقطه منفی چیزی نمی بینم باز یه نقطه +پیدامی کنین که دلم خوش باشه ممنون رویا جون  


ولی دلم اونقدر ازشون پره که بعضی موقها فکر میکنم جدایی بهترین تصمیم باشه تا بخوام بقیه عمرم وبا کسی که اعتمادی به آیندش ندارم تباه کنم ولی تا اون حدم ضعیفم که نتونم اقدام به کاری کنم.من 1نفرم در مقابل 6نفرم که می خوان زندگیمو بهم بزنن و شوهرم غافل از همه چیز  دشمنای زندگیشو به چشم دوست وخیر خواه می بینه.


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 1:32 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 200


تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 اسفند 1389, 4:50 am

پست ها : 611

تشکر کرده اید: 2754 مرتبه

تشکر شده:
3051 مرتبه در 626 پست

محل سکونت: malaysia

دوست عزیزم، چرا به اولین راهی که فکر می کنی جدایی یه؟ این جور مشکلات، قابل حل اند، چرا زود خودتو می بازی؟...


برای حل مشکلت اول از همه باید تفکرات منفی رو از خودت دور کنی...خودتو از همه ی این تفکرات آزاد کن... بعد با فکر آزاد به راه حل فکر کن...مطمئن باش تا زمانی که به این فکر کنی که مادر شو هرم چی گفت یا خواهر شوهرم چی گفت، نمی تونی درست فکر کنی...این افکار مثل سم هستن، هر چی بیشتر فکر کنی، بیشتر اذیت می شی، بیشتر ضرر می بینی...


 


_________________





 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 2:01 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

باشه بعد اینکه آشتی کردیم همین کار رو می کنم  ( البته اگه  آشتی کردیم )


فقط عزیزم یه سوال دیگه ایی داشتم اینکه:نمی خوام این بار من پا پیش بزارم 1سالم طول بکشه میشینم تا اون بیاد ولی وقتی اونا اومدن من چه عکس العملی نشون بدم؟یعنی چی بگم؟چهطور رفتارکنم؟


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 2:14 pm 


کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال

نماد کاربر
offline


حالت من: Sunshine

محبوبیت: 200


تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 اسفند 1389, 4:50 am

پست ها : 611

تشکر کرده اید: 2754 مرتبه

تشکر شده:
3051 مرتبه در 626 پست

محل سکونت: malaysia

شاید بهتر باشه در ابتدا خیلی عادی برخورد کنین تا هیچ درگیری لفظی بین شما، همسرتون و خانواده ایشون پیش نیاد. انگار که اتفاقی نیافتاده، بعد در یک فرصت مناسب و با آرامش با همسرتون به تنهایی صحبت کنید. و تو این صحبت هیچ حرفی از خانواده اش نزنین که یه وقت جبهه نگیره. فقط از خودتون دو نفر و مشکل تون حرف بزنید...


این مطلب رو هم بخونید:


يكي از علل قهر كردن افراد اين است كه آنها كه توانايي ابراز احساسات
منفي خود را به صورت شفاف و ساده ندارند و يا اينكه به آنها چنين فرصتي
داده نشده، از اين روي با قهر كردن و امثال آن، ناراحتي خود را نشان
مي‏دهند. به همين خاطر ما اگر بخواهيم رنجش و قهر كردن افراد را تقليل دهيم
بهتر است در مقابل قهر كردن و زود رنجي آنها موضع تدافعي نگيريم، بلكه
مستقيماً يا به صورت غير مستقيم از آنها بخواهيم ناراحتي و احساس رنجش خود
را بيان كنند تا هم بار ناراحتي از قلب آنها برداشته شود و هم ما بفهميم
اشكال كار از كجاست. ممكن است فردي در ذهن خود تفسير غلطي از كار يا سخن ما
بكند و به جاي اينكه احساس خود را به طور ساده به ما بگويد، با قهر كردن
يا بداخلاقي‏هاي ديگر اين كار را بكند؛ در اين مواقع لازم است ما او را به
ابراز احساساتش تشويق كنيم و علت ناراحتي او را با اصرار جويا شويم و اگر
تفسير اشتباهي از كارهاي ما در ذهن او بود، اصلاح كنيم. مطمئناً پس از مدتي
همديگر را بيشتر مي‏شناسيم و درك مي‏كنيم و در نتيجه اخلاقمان هم بهتر
مي‏شود.


_________________





 



بالا
 مشخصات  
کاربران زیر از شما کاربر محترم roya63 تشکر کرده اند:
GOOLI (شنبه 17 اردیبهشت 1390, 2:46 pm)
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 3:35 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 17


تاريخ عضويت: يکشنبه 10 بهمن 1389, 6:02 pm

پست ها : 244

تشکر کرده اید: 384 مرتبه

تشکر شده:
281 مرتبه در 148 پست

baran bahari نوشته است:


آخه دوردونه جون چندین بار قهر کرده  رفته من کوتاه اومدم رفتم آوردمش خونه ولی پاش جا باز کرده نمی تونم که تا آخر عمرم هی قهر کنه هی من برم منت کشیتا الانش کلی پرو شدهdash3از بچه بازیاش خسته شدم نمی تونم از مامانش یکمی ام که شده جداش کنم مامانش شده حوو من


خیلی دلم گرفته



 


والا منم که باشم هر دفعه قهر کنم زنم بیاد دنبلمو  نازو منّتمو بکشه  معلومه انقدر پرووووو میشم



تقصیر خودته  انقدر  نی‌نی به لعلش گذاشتی  فکر می‌کنه  کیه یا   چیه 


الانم اصلا ناراحت نباش     رفته  که  رفته  ، مردی که  براش مهم نیست  زنش  ۱هفته  تنهاست  لیاقت  ناراحتیو   دلتنگیو  زندگی‌ کردن نداره


این آدتشم  دیگه نمیتونی‌ ترک بدی


بهتره  یه فکر درست حسابی‌ بکنی‌


دیگه آخرش چیه؟ طلاق دیگه



بهتر از این آقای  نازک نارنجی بچه که  ، که به بنظر خانوادش  بیشتر از شما براش  ارزش دارن،  مثل اینکه  این آقا هنوز شبا باید  شیر  بخرنو  پنپرزشون عوض بشه ،پس بذار بره همون با خانوادش زندگی‌ کنهkotak


 


 



آخرين ويرايش توسط niliya on جمعه 16 اردیبهشت 1390, 3:55 pm, ويرايش شده در 2.

بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 3:47 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 17


تاريخ عضويت: يکشنبه 10 بهمن 1389, 6:02 pm

پست ها : 244

تشکر کرده اید: 384 مرتبه

تشکر شده:
281 مرتبه در 148 پست

baran bahari نوشته است:


باشه بعد اینکه آشتی کردیم همین کار رو می کنم  ( البته اگه  آشتی کردیم )


فقط عزیزم یه سوال دیگه ایی داشتم اینکه:نمی خوام این بار من پا پیش بزارم 1سالم طول بکشه میشینم تا اون بیاد ولی وقتی اونا اومدن من چه عکس العملی نشون بدم؟یعنی چی بگم؟چهطور رفتارکنم؟



 


 

مگه  ازشون می‌ترسی‌؟


بگو ِ چه عجب بالاخره نی‌نی کوچولوتونو   آوردین خونش


هرچی‌ گفتن  جواب بده  ، بذار اونا هم حساب کار  دستشون بیاد



دیدی  زیادی زبونشون  درازه  بگو ناراحتین الانم میتونین با خودتون ببرینش،من مشکلی‌ با تنهای زندگی‌ کردن ندارم



بذار فکر نکنان که تو بدون  پسرشون هیچی‌ نیستی‌، بفهمن که بدون  اونم میتونی‌، نه اینکه  فقط همین شاهزاده رو زمین بوده  اومده تورو گرفته  توام بدون اون نمیتونی‌ دیگه زندگی‌ کنی‌



این حرفرم با  دعوا  و  ناراحتی‌  نگوو، با کامل  خونسردیو آرامش  و خواند بگو  بذار ببینن که اصلا برات مهم نیستن



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 9:32 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

راستش با هم تون موافقم هم می تونم با دعوا باهاشون رفتار کنم که برا منم راحتره عقده ای تو دلم نمی مونه آخرشم میشه جدایی یا صلح.همم میتونم به گفته رویا جون گوش بدم و میدون وبرا دشمنام خالی نزارم.


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
پستارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390, 9:36 pm 


کاربر جدید

No Avatar
offline


محبوبیت: 0


تاريخ عضويت: پنج شنبه 15 اردیبهشت 1390, 8:26 am

پست ها : 16

تشکر کرده اید: 0 مرتبه

تشکر شده:
2 مرتبه در 2 پست

راستی رویا جون واقعا" سایت خوبی بود مرسی اگه بازم از این سایتا داشتی کمکم کن ممنون


_________________


اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.



 


 



بالا
 مشخصات  
 
 
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 79 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي

اطلاعات

جستجو براي:
تعداد صفحات: صفحه 1 از 6

    

تعداد پست ها:  79 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان مدير انجمن: ماندگار شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

تاپیک های مشابه

 مباحث   نويسنده   پاسخ ها   بازديدها   آخرين پست 
اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. به خاطر شرايط كاري شوهرم همش تنهام

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1 ... 4, 5, 6 ]

اتي خانوم

87

1762

دوشنبه 26 تیر 1391, 7:43 am

shirin haghi نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. کمک...چجوری به خواستگارم "نه" بگم؟؟؟

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2 ]

* باران *

21

578

شنبه 29 مرداد 1390, 6:43 am

ati88 نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. بچه ها راهکار بدین خیلی فوریه....

فندق

13

453

شنبه 28 خرداد 1390, 2:49 pm

iran-shiraz نمایش آخرین ارسال

اين مبحث بسته شده است.شما نمي توانيد پست هاي خود را ويرايش يا پست جديدي ارسال کنيد. می خوام باوقار و متین شم راهکار بدین لطفااااااااااااااا

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2 ]

saba33

28

1141

چهارشنبه 25 مرداد 1391, 10:27 am

nazanin22 نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. در اين وضعيت اقتصادي ، براي من ، چه تصميمي درست تره ؟

@دختر مهربون@

11

768

سه شنبه 8 اسفند 1391, 4:08 pm

*آیشن* نمایش آخرین ارسال

 


کپی رایت

 
yukari

این سایت به صورت کامل تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
Powered by : phpBB | Style by: Meis@M

آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
phpBB SEO