آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
تماس با ما تبلیغات اعضاء آشپزآنلاین تالار گفتگو لیست غذا آشپزآنلاین
نام کاربری
رمز عبور

با عضویت در آشپزآنلاین از امکاناتی چون داشتن صفحه شخصی، آلبوم عکس ، دوستیابی و مشارکت در همه بخش های آشپزآنلاین برخوردار خواهید شد

آخرین وبلاگ های به روز شده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
     
   
 
از این که آشپزآنلاین را بهترین ساختید متشکریم. با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اطلاعات وارد شده در آشپزآنلاین مطلع شوید.
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید:

 
   


وبلاگ عشقه اصغری
ده خاصیت فلفل

حکیم مهر - فلفل از بوته‌ای باریک و بلند و در رنگ‌های متنوعی چون سبز، قرمز، زرد، و نارنجی به دست می‌آید و برای خوش طعم کردن غذا از آن استفاده می‌شود. دانه فلفل پس از خشک و ساییده شدن در رنگ‌های سیاه، قرمز و سفید عرضه می‌شود.
فلفل سیاه، بومی هندوستان بوده و دارای ساقه‌های خوابیده است که میوه‌های کروی و سیاه رنگی تولید می‌کند که پودر میوه آن به صورت چاشنی استفاده می‌شود. اما فلفل سبز بومی مکزیک و آمریکای مرکزی است و مکزیک و پرو اولین کشورهایی بودند که کاشت این گیاه را رواج دادند. کریستف کلمب آن را به جنوب اروپا آورد و از آنجا نیز به خاورمیانه، آفریقا و آسیا گسترش پیدا کرد. حدود نیمی از تولید فلفل در آسیا انجام می‌شود.

درون فلفل

تندی فلفل به علت وجود ماده‌ای به نام کاپساسین است. هر چه میزان این ترکیب در بافت میوه بیشتر باشد میزان تندی نیز بالاتر خواهد بود. گرما و شرایط تنش خشکی در زمان رشد میوه باعث افزایش تندی میوه می‌شود. بسیاری از خواص فلفل به همین ماده مربوط می‌شود.

10 خاصیت فلفل

1- کاپساسین ماده‌ای در فلفل است که سبب گرم بودن این گیاه می‌شود. هر چند که فلفل گیاهی گرم است، اما کاپساسین موجود در آن درواقع سبب کاهش درجه حرارت بدن می‌شود که یکی از دلایل اصلی تمایل مردم مناطق آب و هوایی گرم به مصرف زیاد فلفل محسوب می‌شود.
2- فلفل موجب افزایش اشتها می‌شود.
3- کاپساسین موجود در فلفل، باعث کاهش بروز زخم معده می‌شود. کاپساسین موجب افزایش جریان خون در قسمت مخاطی معده و تولید موکوس به وسیله دیواره معده می‌شود، بنابراین بافت معده در برابر ترشح اسید معده مصون باقی می‌ماند.
4- کاپساسین سبب کاهش میزان کلسترول خون می‌شود، این موضوع موجب کاهش احتمال گرفتگی رگ‌ها می‌شود، این گیاه همچنین از انعقاد خون در رگ‌های خونی جلوگیری می‌کند، این دو خاصیت موجب می‌شود که مصرف فلفل به پیشگیری از بیماری‌های قلبی و آرترواسکلروز (سخت شدن رگ‌ها) کمک کند.
5- فلفل خاصیت ضد سرطانی نیز دارد. کاپساسین موجود در فلفل، به عنوان یک ترکیب ضد‌سرطانی عمل کرده و مانع از فعالیت ترکیبات سرطان‌زا در بدن می‌شود و از تشکیل تومورهای بدخیم در بدن جلوگیری می‌کند.
6- میزان بالای ویتامین ث موجود در فلفل دلمه‌ای باعث می‌شود، این نوع فلفل برای پیشگیری و درمان سرماخوردگی مفید باشد. بد نیست بدانید یک فلفل دلمه‌ای متوسط، بیش از 3‌برابر نیاز روزانه بدن ویتامین ث دارد.
7- فلفل یک مسکن قوی است. این گیاه ابتدا سبب تحریک درد می‌شود، اما سپس شدت علایم درد را در بدن کاهش می‌دهد. این امر کاهش شدت سیگنال‌های درد در بدن است.
8- فلفل موجب تحریک سیستم ایمنی می‌شود، به همین دلیل می‌تواند از ایجاد عفونت جلوگیری کند. تحقیقات نشان داده کسانی که به طور مرتب فلفل می‌خورند، کمتر به بیماری‌های عفونی مبتلا می‌شوند.
9- خاصیت ضد باکتری فلفل موجب پیشگیری و درمان اسهال عفونی می‌شود.
10- فلفل مانند یک داروی ضد احتقان، سبب رقیق شدن خلط و خارج شدن آن از ریه‌ها می‌شود.

عشقه اصغری ؛ دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ - 22:28:59 - [ 16 نظر و 17 تشکر]
سلام به همه .یه سوال از ناظر ها و تموم قدیمی های عزیز اشپز انلاین داشتم .نوشته ها برای من اول فارسی میاد و سریع انگلیسی میشه.چیییی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Help me
عشقه اصغری ؛ دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ - 22:07:18 - [ 7 نظر و 6 تشکر]

گردو شبیه مغز انسان است.
به دو نیمکره و قسمت بالایی و پایین مغز و همچنین چین خوردگی ها و پیچیدگی های آن دقت کنید!شاید ندونید که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میده.
شباهت لوبیا قرمز با کلیه انسان
لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.
ساقه کرفس شبیه به استخوان انسان است
این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثره. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرفس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود ندارد کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.
آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد
گلابی برای معالجه امراض سینه یک میوه عالی است و این خاصیت مربوط به تانن آن است و اگر گلابی کمی گس باشد برای سینه بهتر است.
Sweet potatoes (چغندر )شبیه لوزالمعده است
چغندر باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.
زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.
کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
پوست میوه ها برای پوست انسان مفید است
پوست میوه ها را جدا نکنید، بلکه میوه را با پوست بخورید. پوست میوه به افزایش قابلیت ارتجاع پوست کمک می کند.
پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد
پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم هم میگردد.
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است.
مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان است. حتما میدونید که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشه.
ویتامینA موجود در هویج ،چشم را در برابر کوری محافظت میکند.
گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکند
دقت کنید به گوجه فرنگی ... وقتی از وسط نصف میکنید میبینید که بسیار به قلب انسان شباهت داره!
در یک مطالعه‌ ی تحقیقاتی مشاهده شد افرادی که در تغذیه ‌ی روزانه‌ ی خود از گوجه ‌فرنگی و فرآورده‌های آن استفاده‌ ی بهینه به عمل آورده بودند، در مقایسه با گروه شاهد که میل و رغبتی به مصرف گوجه ‌فرنگی نداشته و از مصرف آن خودداری نموده بودند، 50 درصد کمتر به بیماری‌ های قلبی دچار گردیده‌اند.
حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب است و هر دانه آن شبیه سلولهای خونی.
حتما میدونید که انگور برای حیات قلب نقش به سزایی دارد
دانشمندان آمریکایی در انگور قرمز نوعی ماده شیمیایی را یافتند که می تواند قلب را از خطرات ناشی از پیری محافظت کند...انگور قرمز از تصلب شرایین و انسداد رگ ها پیشگیری می کند و پوست انگور دارای ماده سفید "رزوراتول" است که از تراکم و روی هم انباشته شدن پلاکت های خون جلوگیری می کند و در نتیجه مانع لخته شدن خون در رگ ها می شود.
عشقه اصغری ؛ یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ - 21:34:48 - [ 14 نظر و 14 تشکر]
كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

كاش می شد عاشقی پا می گرفت
عشقه اصغری ؛ یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ - 14:52:00 - [ 11 نظر و 9 تشکر]
سوال امتحانی غضنفر:ضامن اهو چیست؟ جواب غضنفر:قسمتی از بدن اهو است که اگر ان را بکشیم اهو منفجر میشود.
................................................................................
غضنفر رستوران می زنه

واسه تبلیغ جلو درش می نویسه

هزار تومن بده مثل خر بخور

......................................................................

حیف نون به نامزدش میگه :عصری میام دنبالت چند تا بوق میزنم بیا پایین که بریم بگردیم .نامزدش میگه ماشین خریدی ؟میگه نه بوق خریدم!
.............................................................................

غضنفر صبح زود یه لیوان خاکشیر میخوره تا شب ملق میزنه که ته نشین نشه
عشقه اصغری ؛ شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ - 11:23:18 - [ 27 نظر و 25 تشکر]



مدت زيادي از تولد برادر سکي کوچولو نگذشته بود . سکي مدام اصرار مي کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند سکي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي کند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود که جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سکي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت کنند .
سکي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش مي توانستند مخفيانه نگاه کنند و بشنوند . آنها سکي کوچولو را ديدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني کوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
عشقه اصغری ؛ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ - 18:06:51 - [ 17 نظر و 17 تشکر]
عكس هاي ديدني و ناز يك دختر امريكايي شبيه باربی
Kotakoti دختر 16 ساله آمریکایی با چهره زیبا و جذاب و اندام ظریف و باریک شباهت زیادی به عروسک باربی دارد و می توان گفت این دختر نسخه زنده عروسک باربی می باشد.
عشقه اصغری ؛ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ - 08:49:15 - [ 19 نظر و 17 تشکر]

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
آوا، آرزوی تو برآورده میشه.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.
سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.
عشقه اصغری ؛ سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 21:54:55 - [ 16 نظر و 14 تشکر]

شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.


چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر...
عشقه اصغری ؛ شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - 12:40:03 - [ 20 نظر و 14 تشکر]
حتما نگاه کنید
عشقه اصغری ؛ شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - 11:40:55 - [ 19 نظر و 11 تشکر]
1 . 2 . 3 . 4 . |

 
عشقه اصغری عشقه اصغری


آفلاین

متولد: 29 / 8 / 1367
متاهل
شهر: مشهد
عاشق همسر گلم

 
دوستان

♥۞♥. ليلا عالمی .♥۞♥

نوید **

نازنین ...

*** ❤ مهرناز ❤ ***

ღღالهام ღღ

مهدی املشی
آلبوم عکس غذاها و سفره آرایی
 
آلبوم عکس های شخصی
 
سایت های مورد علاقه



Time : 0.0293660163879 seconds