آشپزآنلاین، بزرگترین سایت آشپزی ایرانی
تماس با ما تبلیغات اعضاء آشپزآنلاین تالار گفتگو لیست غذا آشپزآنلاین
نام کاربری
رمز عبور

با عضویت در آشپزآنلاین از امکاناتی چون داشتن صفحه شخصی، آلبوم عکس ، دوستیابی و مشارکت در همه بخش های آشپزآنلاین برخوردار خواهید شد

آخرین وبلاگ های به روز شده
 
   
     
   
 
از این که آشپزآنلاین را بهترین ساختید متشکریم. با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اطلاعات وارد شده در آشپزآنلاین مطلع شوید.
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید:

 
   


شروین : کاش روزی برسه ‏ که انسانهابرای دیدن هم لحظه شماری کنند؛دوست دارم این آهنگ دانلود کنید و با تمام وجود گوش کنید
وبلاگ شروین آریا
بچه ها غروب پنج شنبه است؛هر کی برای عزیزان از دنیا رفته اش و برای آمرزش اونا فاتحه ای قرائت کنه؛بازم پنج شنبه اومد و شب جمعه دلهاتونو پرواز بدین برای رفتگانی که دستشون از دنیا کوتاهه؛یادی هم از آتوسای جان کنید؛
کجایید خاکیان سدره نشین؛عزیزان در دست خاک؛زمینیان آسمانی که ملکوت امشب شیفته شمایند؛
شروین آریا ؛ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰ - 17:31:29 - [ 21 نظر و 19 تشکر]
روزی مردی زنی رابوسید ازاو پرسیدن چه نسبتی با این زن داری گفت مادرشوهر این زن بامادر زن من مادر و دختر هستند؛حالا این زن کیست؟
شروین آریا ؛ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ - 16:53:43 - [ 28 نظر و 16 تشکر]
پیامبر اکرم‏(ص‏)می فرمایند::
هرکس بشارت ماه ربیع رابه مردم دهد
من بشارت بهشت را به او می دهد
حلول ماه ربیع الاول بر شمامبارک
شروین آریا ؛ سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 19:44:17 - [ 20 نظر و 18 تشکر]
سلام خدمت همگی شما
قبل ازشروع؛ازشما دوستان خوبم خواهشمندم به انتهای پست رفته و این آهنگ را ذخیره کرده و با پخش همزمان آهنگ این مطالب رابخونید؛فقط میخوام برای دقایقی هم که شده با احساسات من همراه شویدکه قریب به ‏۸سال چه گذشته و تحملی داشته ام.
شایدخیلی ازشمابا اکثرپست های قبلی من آشنا باشید که ازجدایی و بی وفایی نوشته ام ولی این دو را میتوان به دو دسته تقسیم بن
دی کرد۱خیانت۲‏(شرح این قصه تلخ‏)‏
با یه بغل مریم ناز؛دارم میام به دیدنت؛این غصه سهم من نبود؛دلگیرم ازپریدنت؛دلگیرم ازتو کو منو تنها گذاشتی باهمه؛حس میکنم بدون تو غصه دارم یه عالمه؛دیشب به خوابم اومدی؛از غصه غمگین تر شدم؛گفتی بیابه دیدنم ازب۹ض تو پرپر شدم؛شب هامرغ لب بسته منم دل شکسته منم تا سحر بیدارم؛سربذار رو بالم:قدری خیزدار از من و حال و هویی؛هرگز هرگز باور نکنم عهدو پیمان ما شد فراموش؛گفتم قرارمون نبودآروم و بی صدابشی؛بری تو دست سردخاک؛اینجور ازم جدابشی؛بااین دو چشم ترم زل می زنم توی چشمات؛پلکاتو آسوده ببند؛لالایی میخونم برات؛
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست؛هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود؛صحنه پیوسته به جاست؛خرم آن صحنه که مردم بسپارند به باد


‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!روزگارتلخ _!!!!!!!
ماجرای تلخ من از اونجایی شروع میشود که من با دختری بنام آتوسا آشنامیشم؛تقریبا دوازده سال پیش؛بعدازاین آشنایی؛هرساعت وروز بیشتر به هم وابسته تر میشدیم؛برای هم میمردیم؛عاشق هم بودیم و هیچ زمانی به هیچ چیز دیگری غیر ازمحبت و عشق فکر نمیکردیم؛البته خانواده ی هر دویمان ازاین موضوع خبر داشتند؛ولی تا آنجا که مقدور بودجلوی پدر و مادرمان اسمی ازهم نمی آوردیم تا بی حرمتی به آنها نشود؛
ماهردو در یکماه یعنی تیر ماه متولد شده بودیم ودریکی از روزهای همان ماه به هم قول دادیم وعهد بستیم که فقط مرگ می تواندمارااز هم جدا کند؛پنج سالی از دوستیمان می گذشت؛من در ششم تیر۶۳و آتوسا هم در دهم تیر۶۴؛من وآتوسا هرسال روز تولدمان دوستانمان راجمع میکردیم و جشن تولدی می گرفتیم؛ولی درسال۸۳تصمیم گرفتیم کادوی تولدمان را دریک روزدیگری بدیم؛وبرای همین قراری در رستوران گذاشتیم ودو گلی را که موقع عهد به هم داده بودیم رو تو پاکت میکردیم و یک سال خشک شده ی اون گل رو می آوردیم و یک گل جدید به هم می دادیم؛
روز قرار من ساعت۱۰صبح در رستوران با گلهای خشک شده و گل تاره و کادوی تولدبودم ولی آتوسا دیر کرده بود؛اولش نگران شدم ولی گفتم لابد رفته گلفروشی یا خیابونا شلوغه ؛ولی بعد از گذشت دو ؛سه ساعت به منزل برگشتم و به خواهرم گفتم به منزل اونا بره و ببینه که آتوسا کجاست ولی چیزی به آنها ازقرارمون نگه؛چراکه اونها هم شایدخبر نداشته باشن ونگران بشن؛از رفتن خواهرم چند ساعتی گذشت؛یکدفعه تلفن زنگ خورد گفتم آتوساست و دلیل نیامدنشو بپرسم؛ولی فقط لحظه ای صدای خواهرم بود که باگریه صدا کردشروین؛ولی دیگه صحبتی نکرد ولی تا دلتون بخواد صدای شیون و گریه می اومد؛اولش گمون کردم که نکنه خواهرم بامادرش جرو بحثشون شده ولی اونا باهم صمیمی بودند؛من یکدفعه دست و پام به لرزه افتاد؛صدا میکردم آیلار چیشده؛آرمین برادرم باصدای بلند من؛ اومد گفت چیشده چرا داد میزنی؛و به من گفت چرا رنگت پریده؛گوشیرو گرفت و گفت آیلار چیشده؛بعدش دیدم با زن داداش آتوسا صحبت میکنه؛و یک مرتبه داداشم گفت؛کی این اتفاق افتاده؛و بعد هم از اتاق خارج شد و رفت به اتاقش و لباساشو پوشید و بعد از دقایقی باشاهین اونیکی برادرم اومدند و به من گفتن بیابریم بیرون_گفتم من نگران آتوسام ؛شما میگید بریم بیرون؛آرمین گفت بیا تو ماشین میگم و منو با خودشون بردن؛ازمنزل ما تا اونجا ده دقیقه ای راه بود؛رسیدیم دم درب خونشون چندتا ازهمسایه هاشون جلوی درب بودند؛به سرعت رفتم تو؛دیدم همه تو خونه جمع شدند؛
خواهر آتوسا بادیدن من بلند گریه کردو صدام کرد شروین بیا آبجیم از دستم رفت؛باورتون نمیشه صحنه ای دیدم که دنیا رو سرم خراب شد؛اورژانس اومده بود و آتوسا راداشت میبرد؛گفتم آتوسام چیشده چه بلایی سرش اومده؛
آره دوستان آتوسارو برق گرفته بود؛طفلک مثل چوب خشک شده بود؛الانم که یادش می افتم نفسم میگیره؛من بطوری که شدیدا گریه میکردم با آمبولانس رفتم ودائما میگفتم یاحضرت عباس من آتوسامو به تو میسپارم؛تو بیمارستان هیچ کدوم از ماهارو داخل بخش راه ندادند؛تا اینکه پدر آتوسا اومد؛پدر آتوسا دائما از این اتاق به اون اتاق میرفت و بعدازساعتی دکترش اومد بیرون و گفت؛شدت برق وارد شده به حدی بوده که....
مادرش و خواهرش و بدتر از اونا من بیمارستانو گذاشتیم رو سرمون؛برادرام منو گرفته بودن؛دائما بی تابی میکردم و داد میزدم آتوسا جونم بیا بیرون به اینا بگو که دروغ میگن؛بیا بگو؛خواهش میکنم...
روز تشییع پیکر نازش هیچ کسیرو نمی شناختم؛اون روز موقع دفنش به حدی خودمو کتک زده بودم که از هوش رفتم؛موقع دفنش روحانی که اونجا بود گفت پدر و مادر و خواهر و برادراش بیان با خدابیامرز خداحافظی کنن؛داشتم دق میکردم؛بعداز اینکه اونا دیدنش پدرش اومدو منو در آغوش گرفت و گفت برو ببینش؛
تمامی اون گلهای خشک شده رو ریختم رو پیکرش و بهش گفتم؛آتوسا؛آتوسای من چرا بدون خداحافظی رفتی؛قرارمون این نبود بی معرفت ؛قبل از اینکه این گل آخرین قرارمون بهت بدم ؛میخوام بگم بی وفا میدونستی مسافری وباید بری که پنج سال پیش گفتی فقط مرگ میتونه جدامون کنه....
بله دوستان حالا دیگه همه بدونید که چرا تو صفحه اصلی وبلاگم زیر عکس نوشتم‏(ازحالا به بعد دنبال نیمه گمشدم میگردم‏)مخصوصا یک تعدادی که برام پیام خصوصی گذاشته بودن که اینجا دنبال نیمه گمشدت نگرد؛حالابدونند؛؛باشه من ازسایت میرم تا اونا راحت باشن فقط خواستم بدونن؛مگه آتوسای من چند سالش بود که رفت؛اگه اون بودش حالا منم پیشش بودم وهیچ جای دیگه ای هم دنبالش نبودم؛عشق ما واقعا پاک بود ؛چیزی که خیلی کم پیش میاد؛آتوسا چه روزهایی تو سرش بود چه آرزوهایی؛ولی اعجل نذاشت که ببینه؛بعداز آتوسا من دوسال تحت مراقبت بودم؛به این روز عزیز قسم کم آوردم؛بچه ها میخوام تو این روز شهادت امام رضا‏(ع‏)برای شادی روح آتوسا فاتحه ای قرائت کنید
آتوسا جان آسوده بخواب؛روحت شاد
شروین آریا ؛ سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 14:09:12 - [ 27 نظر و 21 تشکر]
روزی مجنون عاشق؛از سجاده شخصی عبور کرد؛
مرد نماز را شکست و گفت:مردک‏!درحال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم؛چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟
شروین آریا ؛ سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 10:24:06 - [ 23 نظر و 13 تشکر]
میگویند خداتنهاست؛
اما ما که تنها نیستیم
چون ما در کلبه درویشی خودچیزی داریم
که او در عرش کبریا آن راندارد؛
ما چون خدایی داریم
شروین آریا ؛ یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ - 10:16:31 - [ 18 نظر و 17 تشکر]
عشق یعنی اشک توبه درقنوت
خواندنش با نام غفارالذنوب
عشق یعنی چشمها هم در رکوع
شرمگین ازنام ستارالعیوب
عشق یعنی سر سجود و دل سجود
ذکریارب یارب در عمق وجود
هرچند حال روز زمین و زمان بد است
لیکن یک تکه از بهشت درمشهد است
هرچند به آخرخط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدداست‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏

‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏‏§‏



سبز آمدی؛سرخ رفتی؛حال آنکه سپید سپید زیستی
و
صداقت تنهاواژه ای است که برازنده نام توست
تو از زلالی آیینه؛هرآیینه فراتری؛
درتوکرامت باران موج می زند؛
با تلاوت قرآن هم آغوشی و دست هایت ؛مونس آسمان مدینه اند؛
مدینه همچنان مظلوم است و بقیع همچو غربت رنج جنامه ؛نامه نانوشته شیعه؛برخاک و سنگ مزار محمد وحسن گویاتر از هر زمان به شکوه و شهادت ایستاده است؛رحلت پیامبر اکرم محمد مصطفی‏(ص‏)و شهادت امام حسن ‏‏(ع‏) به دست یار بی وفایش و امام رضا‏(ع‏)و بی یار و یاور شدن کبوتران ؛بر مجموعه آشپز آنلاین تسلیت باد
شروین آریا ؛ شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - 21:22:45 - [ 10 نظر و 10 تشکر]
خاطرت آید درآن شب ازجنگلها میگذشتیم
برتن سبز درختان یادگاری می نوشتیم
بامن اندوه جدایی نمی دانی چه ها کرد
نفرین بر دست سرنوشت تورا از من جداکرد
ای دلت دریاچه ی نور تو غرورم راشکستی
خاطراتم را به یادت بی من هرجا می نشستی
ای دلت دنیای شادی چون دلم دنیای درده
خاطراتم رابه یادت بی من هرجا می نشستی
ازتو من چه ها کشیدم تو دلم رابدجور شکستی
در تمام عمر این عشق قلبت بود سراسر پاتوق
با هرنگاهی رفتی ‏
عشقت راارزان فروختی
آخرش آمدی گفتی
می ‏
دانستم نرفتی لوتی...
شروین آریا ؛ شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - 12:01:51 - [ 13 نظر و 7 تشکر]
بارش برف با تمام زیبایی هایش یکسری اتفاقات ناخوشایندی نیز در بردارد؛درساعت ‏۸صبح امروز یک دستگاه ون با مسافرانش چپ کرد؛البته همگی مسافران سالم و حتی بدون جراحت هستند؛خوشبختانه سیستم درب کشویی ماشین سالم بوده و مسافران با کمک مردم به بیرون انتقال یافتند؛این تصاویر توسط خودم گرفته شده است؛
شروین آریا ؛ شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - 10:13:39 - [ 4 نظر و 7 تشکر]
سلام صبح جمعه خوبی داشته باشید
همین که یاد ما کردی تشکر؛همین که مرحم دردی تشکر؛دراین زمانه که مردمان بی وفایند؛همین که باوفایی تشکر
عکسها توسط خودم گرفته شده است
شروین آریا ؛ جمعه ۳۰ دی ۱۳۹۰ - 07:15:04 - [ 7 نظر و 8 تشکر]
<< back | 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . |

 
شروین آریا شروین آریا


آفلاین

متولد: 6 / 4 / 1363
مجرد
شهر: tehran
تنهایی را بادنیایی رنگین طاق نخواهم رد

 
دوستان
آلبوم عکس غذاها و سفره آرایی
 
آلبوم عکس های شخصی
 
سایت های مورد علاقه



Time : 0.0273239612579 seconds